أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
403
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
رسول از نيام بركشيد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيدار شد اعرابى گفت : من يعصمك منّى ؟ - ترا از من كه حمايت كند ؟ - رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اللّه يعصمنى ، خداى مرا نگاه دارد چون رسول اين بگفت دست اعرابى بلرزيد و تيغ از دست او بيفتاد و سر بر آن درخت ميزد تا دماغ از سرش پراكنده شد و بمرد خداى تعالى اين آيت فرستاد و در تفسير اهل البيت عليهم السّلام است و جماعتى صحابه روايت كردند چون براء بن عازب و جابر بن عبد الله انصارى و سلمان و أبو ذر غفارى و عمّار و حذيفه و غير ايشان كه آيت در حقّ امير المؤمنين على آمد در حجّة الوداع چون رسول با ترسايان نجران مصالحه كرد « 1 » بر دو هزار حلّه من حلل الأواقى و جبرئيل آمد و گفت : ترا حجّ وداع مىبايد كرد و على را بجانب يمن فرستاد تا آن حلّهها حاصل گرداند و او ساز رفتن كرد چون از مدينه بيرون شد نامهء نوشت بامير المؤمنين على عليه السّلام كه من بجانب مكّه رفتم بحجّ چون كار تمام كرده باشى از راه يمن بمكّه آى بحجّ كه آنجا ملتقى « 2 » باشد ان شاء اللّه ، نامه بامير رسيد برخواند و ساز رفتن كرد و آنچه حاصل بود از حلّهها در اعدال « 3 » بست و با قوم روى بمكّه نهاد چون بميقات اهل يمن رسيد احرام گرفت و چهل و چهار اشتر هدى با خود داشت و حجّ در آن وقت قران « 4 » و افراد بود و فرض تمتّع نيامده بود چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنزديك مكّه رسيد خداى تعالى آيت فرستاد « وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قوم را جمع كرد و خطبه كرد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم احرام گرفته بود و شصت و شش اشتر رانده بود و نيّت حجّ قران « 5 » كرده بود قوم را گفت : هر كه هدى نرانده است بايد كه حلال شود و اين احرام احرام عمره كند كه خداى تعالى عمره در حجّ برد و انگشتهاى هر دو دست در يكديگر افكند آنگه گفت : آنچه من اكنون ميدانم اگر پيش ازين دانستمى
--> ( 1 ) - قاضى نور اللّه ( ره ) در اوائل مجلس اول از مجالس المؤمنين تحت عنوان « غدير خم » بعد از نقل حديث غدير از كتب ديگر گفته : « و در تفسير ابو الفتوح قصهء غدير بر وجهى دلپذير مسطور گشته كه ايراد آن اگرچه موجب نحوى از تكرار است اما چون از قبيل « هو المسك ما كررته يتضوع » مشتمل بر فوائد و اشارات بسيار است نخواست كه اين مقام از آن فوائد و اشارات خالى ماند و تقرير او اينست كه حضرت رسول پيش از توجه بحجة الوداع ( تا آخر روايت ) » . ( 2 ) - - يعنى محل التقا و جاى ملاقات . ( 3 ) - - « اعدال » جمع عدل است بكسر مانند حمل و احمال . ( 4 ) - - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح : « قارن » . ( 5 ) - - در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح : « قارن » .