أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

404

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

هدى نراندمى و ليكن من حلال نميتوانم شدن تا هدى بمحلّ نرسد و بنكشند « 1 » و الّا و هر كه هدى نرانده است بايد تا حلال شود و هدى و حجّ با عمره كند و آنگه احرام بحجّ گيرد قومى چون بشنيدند حلال شدند و قومى بر احرام باستادند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با ايشان عتاب كرد گفتند : ما حلال نشويم و تو محرم ، گفت : مرا عذرى هست فرض من اينست و فرض شما آن ؛ نشنيدند و بر خلاف اصرار كردند ، چون امير المؤمنين بنزديك مكّه رسيد خليفهء بر قوم بداشت و بيامد تا رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ببيند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بر در مكّه يافت يكديگر را بپرسيدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از او پرسيد كه چه نيّت كردهء در احرامت ؟ - گفت : يا رسول اللّه به من ننوشتى كه چه نوع حجّ كن من نيّت در نيّت تو بستم گفتم : اللّهمّ اهلالا كاهلال نبيّك ، گفت : هدى راندى ؟ - گفت : بلى چهل و چهار اشتر ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اللّه اكبر شاركتنى فى حجّى و فى هديى ، من شصت و شش شتر رانده‌ام بر احرام باش و باز گرد و قوم را برگير و با نزديك من آى . امير المؤمنين باز گشت آن قوم تنگها بگشاده بودند و حلّه‌ها در پوشيده ، خشم گرفت بر آنكه او را بامير كرده بود ، گفت : حلّه‌ها چرا ايشان را دادى ؟ - گفت : مرا شفاعت كردند و خواستند تا خود را بيارايند و در آن احرام گيرند گفت : يا سبحان اللّه حلّه‌ها هنوز رسول ناديده چرا رها كردى كه كسى در پوشد همه را بخواند و حلّه‌ها بستد و بفرمود تا بيفشاندند و در تنگها بستند ، مردم را خوش نيامد زفان درو دراز كردند او بيامد و حلّه‌ها برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سپرد و ايشان از على عليه السّلام با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شكايت كردند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كه : صواب كرد ، ايشان از گفتار باز ناستادند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر منبر شد و خطبه كرد و گفت : ارفعوا اصواتكم عن علىّ بن ابى طالب فانّه خشن فى ذات اللّه غير مداهن فى دينه ، زبان از على برداريد كه او مردى درشت است در ذات خداى و مداهنه نكند در دين خداى ، مردم چون خشم رسول و مبالغت او بديدند زبان كوتاه كردند چون رسول حجّ بگزارد و آن حجّ وداع بود و برگشت به جائى رسيد كه آن را غدير خمّ گويند و مفرق الطّرق بوده است جائى بود كه مردم از آنجا پراكنده شوند ؛ و آن نه منزل بود و نه صلاحيت منزل داشت جبرئيل آمد و زمام ناقهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بگرفت و گفت : خداى ترا ميفرمايد كه : اينجا فرود آى تا پيغامى مهمّ به اين قوم گزارى پيش از آنكه متفرّق شوند و هر گروهى براهى ديگر بروند

--> ( 1 ) - در تفسير چاپى ابو الفتوح : « بنشكند » بخلاف نسخ اين تفسير و نسخهء خطى ابو الفتوح .