أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

382

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

نبوّت كرد و آخرين اين سه قوم اينان بودند خالد را با لشكرى بسيار بفرستادند و كار - زار كردند و قومى كشته شدند و طليحه بگريخت و بشام شد بحمايت بنى جفنه « 1 » . از صحابه جمعى كبار و از باقر و صادق روايت كرده‌اند كه آيت در اهل بصره آمد خداى تعالى ميفرمايد كه : اى مؤمنان و گرويدگان هر كه از شما ارتداد كند و از دين اسلام برگردد خداى تعالى زود بود كه قومى را بيارد كه ايشان را دوست دارد و ايشان او را دوست دارند نرم دلان باشند بر مؤمنان و سخت دلان باشند بر كافران در راه خداى و رضاى او جهاد كنند و از ملامت هيچ ملامت كنندهء نترسند و باك ندارند قتاده گفت : مراد ابو بكر است و اصحابش كه با آن مرتدّان كارزار كردند مجاهد گفت : مراد اهل يمن‌اند و از صحابه و ائمّه روايت كرده‌اند كه آيت در حقّ امير المؤمنين آمد و قتال او با اهل بصره و اهل شام و اين روايت عمار ياسر است و حذيفه و عبد اللّه عبّاس و باقر و صادق عليهما السّلام و از امير المؤمنين روايت كرده‌اند كه او روز بصره گفت : و اللّه ما قوتل أهل هذه الاية حتّى اليوم ، بخداى كه كس با اهل اين آيت كارزار نكرد تا بامروز . آنچه قوّت اين قول است آنست كه خداى تعالى وصف كرد آنان را كه اين قتال كنند بصفاتى كه جز بامير المؤمنين على لايق نيست از آنكه گفت : « خداى را دوست دارد و خداى او را دوست دارد » و اين معنى از قول رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حقّ او معلوم است و اخبار به اين معنى متواتر است چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به زير حصن خيبر فرود آمد و چند روز حصار داد يك روز رايت بيكى از معروفان صحابه داد و او برفت يجبّن اصحابه و يجبّنونه ، اصحاب خود را بد دلى ميداد و اصحاب او را بد دلى ميدادند ؛ منهزم باز گرديدند ، روز ديگر به ديگرى داد برفت يؤنّب اصحابه و يؤنّبونه ؛ ملامت ميكرد قومش را و ايشان او را ، هم منهزم باز آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دلتنگ شد و چند روز توقّف كرد از جملهء صحابه يكى كه پدر و برادر وى را كشته بودند بيامد و رسول را گفت : يا رسول اللّه رايت به من ده تا بروم و بذل جهد كنم و بغايت بكوشم ، رسول گفت : لأعطينّ الرّاية غدا رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه رسوله كرّار غير فرّار ، رايت فردا به مردى دهم كه خداى و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را دوست دارد و خداى و رسول او را دوست دارند حمله بر باشد نگريزنده ؛ باز نگردد تا خداى تعالى بر دست او فتح بر آرد ، آن شب همهء صحابه اميد در بستند و طمع داشتند هر يكى از ايشان كه آنكس كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت

--> ( 1 ) - كذا در نسخ اين تفسير و تفسير خطى ابو الفتوح و در نسخهء چاپى حنيفه و جفنه قبيله ايست در يمن .