أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

381

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

ايمان آورده بود او فرمان يافت رسول پسرش شهر بن باذان « 1 » را بر يمن والى كرد چون بدايت كار اسود بود و ضعيف بود كسى او را نميگفت « 2 » چون قوّتى گرفت و اتباعش بسيار شدند عاملان رسول را از يمن بيرون كرد « 3 » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به معاذ جبل نامهء نوشت و مسلمانانى كه آنجا بودند ايشان را استمالت داد و از اغراء و اغواء او تحذير كرد و جماعتى از سادات يمن را فرستاد و فرمود تا بكارزار اسود شدند و اين ملعون را بكشتند و تولّى قتل او مردى كرد نام او فيروز ديلمى . گروه دوّم بنى حنيفه بودند در يمامه رئيس ايشان مسيلمهء كذاب دعوى نبوّت كرد و گفت كه : من شريك محمّدم و نامهء نوشت برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « من مسيلمة رسول اللّه الى محمّد رسول اللّه » و بر دست دو مرد از اشراف يمامه بفرستاد نامه برسول رسانيدند ايشان را گفت كه : به مسيلمه ايمان داريد ؟ - گفتند : داريم ، گفت : اگر نه آنست كه عادت نرفته است بكشتن رسولان بفرمودمى تا شما را بكشتندى آنگه بفرمود : تا جواب نامه بازنوشتند « من محمّد رسول اللّه الى مسيلمة الكذّاب امّا بعد فانّ الارض للّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتّقين » و پس از آن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمدّتى بيمار شد و با جوار رحمت حقّ رفت و كار مسيلمه قوى شد در عهد ابو بكر پس او خالد وليد را فرستاد با لشكرى تا او را مقهور كردند و بر دست وحشى كه قاتل حمزه بود كشته شد پس از آنكه كارزارى عظيم برفت وحشى گفتى : دو كس بر دست من كشته شدند يكى بهترين مردمان در جاهليّت كه من كافر بودم و آن حمزه بن عبد المطلب بود و دوّم بدترين مردمان در اسلام و آن مسيلمهء كذّاب بود . فرقهء سيّم بنو اسد بودند و رئيس ايشان طليحة بن خويلد بود و او نيز مرتدّ شد و دعوى

--> ( 1 ) - ابن اثير در اسد الغابه گفته : « شهر بن باذان استعمله النبى صلى اللّه عليه ( و آله ) و سلم على صنعاء فلما ادعى الاسود العنسى النبوة قاتله شهر فقتل شهر لخمس و عشرين ليلة من خروج الاسود و تزوج الاسود امرأته و اسمها آزاد و هى بنت عم فيروز الديلمى و كانت ممن أعان على قتل الاسود ذكره الطبرى و غيره » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح : « كس از او نميگفت » يعنى گمنام و خامل الذكر بود و كسى به او اعتناء نميكرد . ( 3 ) - كذا در بعضى نسخ و در تفسير ابو الفتوح ليكن در نسخهء قديمى : « كردند » .