أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
376
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
است و راست است و درست و براست دارنده آن را كه از پيش اوست از كتب اوائل چون توراة و انجيل و زبور و غير آن در آنحال كه گواهى و امينى است برو يعنى هر چه از آن كتابها گويند و حكايت كنند و موافق قرآن بود اعتماد كنند و الّا معتمد نباشد آنگه رسول را فرمود كه : حكم كن ميان جهودان و ترسايان به آنچه خداى به تو فرستاد از قرآن عبد اللّه عبّاس و جماعتى گفتند كه : اين آيت را دليل است بر آنكه حاكم را واجب است كه ميان اهل كتاب حكم به قرآن كند براى آنكه اين امر است و امر اقتضاى وجوب كند آنگه پيغمبر را گفت كه : متابعت هواهاى ايشان مكن كه اگر چنين كنى عدول كرده باشى ازين حقّى كه به تو آمد و آن قرآنست ، ما هر يكى را از شما يعنى هر گروهى و جماعتى را راهى و دينى و شريعتى و طريقى نهاديم اهل توراة را شريعتى و اهل انجيل را شريعتى و اهل قرآن را شريعتى ، دين يكى است يعنى در باب توحيد و عدل و معارف اصول دين ؛ و شرايع مختلف است ، عبد اللّه عبّاس گفت كه : معنى آيت آنست كه شريعت اسلام و منهاج قرآن به راه و طريقت و تعبّد جملهء خلايق كرديم اگر ايمان آرند چون نمىآرند از ايشان است دليل بر اين آنست كه [ منكم ] گفت خطاب با حاضران كرد بر معنى اوّل مراد « منكم و منهم » باشد الّا آنست كه حاضر را بر غائب تغليب كرد دليلش [ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً ] اى لجعلكم و ايّاهم امّة واحدة ، يعنى اگر خداى تعالى خواستى همه را يك امّت كردى و يك شريعت فرمودى يعنى اختلاف شما نه از عجز منست كه اگر من خواهم همه را بر اسلام حمل كنم بجبر و قهر ، بيانش « وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً » و لكن حكمت در تكليف راه اين ندهد و لكن خداى خواست تا شما را اختبار و امتحان كند در آنچه بشما ميدهد و تكليف صورت امتحان دارد از آنكه معاملهء او با مكلّفان در تكليف معاملهء كسى است كه امتحان كند تا چيزى كه نداند بداند آنگه فرمود بندگان را و گفت : پيشى گيريد در خيرات و كارهاى نيكو « 1 » پيش از آنكه مرگ بشما رسد و اين فرصت از شما فائت گردد و هر كسى جدّ و جهد كنيد كه از خير و احسان آن كنيد كه ديگران ميكنند
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در اينجا بمناسبت مقام اين دو بيت را نيكو آورده : « قدم جميلا اذا ما شئت تفعله * و لا تؤخر ففى التأخير آفات » « أ لست تعلم أن الدهر ذو غير * و للمكارم و الاحسان اوقات »