أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

370

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و بستانيد و اگر ندهند و رجم فرمايند قبول مكنيد و بر حذر باشيد ، و هر كه خداى تعالى فتنهء او خواهد يعنى فضيحت و رسوائى آنچه ايشان پنهان كرده‌اند از توراة و خواهد كه او را عذاب كند تو از خداى براى او مالك چيزى نباشى و دفع نتوانى كرد چه از آن در دست تو چيزى نيست و ايشان آنانند كه خداى نخواست كه دلهاى ايشان پاك كند يعنى حكم كند به طهارت دلهاى ايشان براى آنكه اين حكم آنگه توان كردن كه دلها پاك باشد ؛ و چون دلهاى ايشان بكفر و خيانت آلوده باشد چگونه حكم كند ؟ ! و گفته‌اند كه : نخواست تا دلهاى ايشان پاك گرداند از ضيق و حرج كه دليل كفر باشد بر سبيل عقوبت و ايشان راست در دنيا خزيى و نكالى يعنى اين كافران و منافقان و جهودان را و خزى ايشان در دنيا حكم شرع است بذلّ و هوان ايشان و تبرّاى مؤمنان از ايشان و ايشان را در آخرت عذابى عظيم و بزرگ باشد . گفته‌اند كه : آيت در ابن صوريا آمد كه او مرتدّ شد پس از آنكه اسلام آورده بود در روايتى كه از محمّد باقر عليه السّلام كرده‌اند . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 42 تا 43 ] سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جاؤُكَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ إِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ( 42 ) وَ كَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْراةُ فِيها حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ ( 43 ) آنگه وصف كرد اين جماعت را بخصالى ناپسنديده كه در ايشان بود گفت كه : شنوندگان دروغ‌اند و خورندگان حرام و رشوت در حكم ، از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده‌اند كه « سحت » رشوت باشد در حكم ، و مهر زنان ناپارسا ، و مزد گشن « 1 » فحل ، و كسب حجّام ،

--> ( 1 ) - در برهان قاطع در حرف گاف فارسى گفته : « گشن بضم اول و سكون ثانى بمعنى نر باشد كه در مقابل ماده است و بمعنى طالب نر شدن و بار گرفتن مادهء سائر حيوانات و بارور شدن درخت خرما باشد و بمعنى درخت خرماى نر نيز كه نخل گويند ميآيد » و در بهار عجم گفته : « گشن بالضم طالب نر شدن و بار گرفتن ماده و بارور شدن درخت خرما و با لفظ دادن و گرفتن مستعمل ؛ خواجه نظامى : ز دشت آن كله را در هر قرانى * بگشن آيد تكاور ماديانى بفرمان خدا زو گشن گيرد * خدا گفتى شگفتى درپذيرد شيخ آذرى ماديان را برسم فتح الباب * داد گشن تمام و شد در آب پس معلوم شد كه مراد همان كار است كه در كتب فقه و اخبار از آن بعبارت « فحل الضراب » تعبير ميكنند يعنى تخم گيرى .