أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

371

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و بهاى خمر ، و بهاى سگ و مردار ، و مزد فالگوى ، و چيزى كه بستانند در توصّل « 1 » به معصيت ؛ و در وضع لغت استيصال بود و مرجع اين معانى استيصال است . آنگه گفت : اگر به تو آيند اى محمّد تو مخيّرى اگر خواهى حكم كن در ميان ايشان در زنان محصن يا حكم كشتگان بنى قريظه و بنى النّضير كه ميان ايشان بود يا اعراض كن و روى بگردان ازيشان و با اهل ملّتشان ردّ كن تا حكم كنند بريشان . گفته‌اند كه : اين تخيير منسوخ است بقوله تعالى « و ان احكم بينهم بما انزل اللّه » و بر ايشان حكم كردن به قرآن واجب است ، و اگر تو اى محمّد از ايشان عدول كنى ترا هيچ زيان ندارد و ترا زيانى نتواند كرد و اگر حكم كنى در ميان ايشان حكم كن بعدل و انصاف و داد كه خداى تعالى عادلان را دوست ميدارد ، و چگونه ترا حاكم كنند اى محمّد و بنزديك ايشان توراة است و حكم خداى در آنجا ثابت و ميگويند كه : ما آن را تصديق كرده‌ايم با آنكه چنين است از آن عدول ميكنند پس كتابى كه بدان ايمان ندارند و مردى را كه پيغمبر نشناسند به حكم او چگونه راضى باشند ؟ ! و او را چگونه حاكم كنند ؟ ! و اين حكم گفته‌اند : از جملهء احكامى بود كه ايشان بداورى پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده بودند و آن را تغيير نكرده بودند ، و گفته‌اند : مراد آنست كه فيها حكم اللّه على زعمهم ، آنگه گفت كه : پس از آنكه بتحكيم پيش رسول آمدند از آن برمىگردند و ايشان مؤمنان نيستند از آنكه بنبوّت و كتاب تو مقرّ نيستند و به حكم تو ايمان ندارند و در آنچه تو حكم كنى ترا تصديق نكنند . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيه 44 ] إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ( 44 ) ميفرمايد كه : ما كتاب توراة فرستاديم بر موسى عليه السّلام و در آن توراة بيان نبوّت

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : « توسل » در اقرب الموارد گفته : « توصل اليه توصلا تلطف فى الوصول اليه و انتهى اليه و بلغه » .