أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

350

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

باز نيامد جز براى سليمان وصىّ داود عليهما السّلام و براى يوشع وصىّ موسى عليهما السّلام و براى امير المؤمنين على وصىّ محمّد سيّد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اهل اخبار و احاديث از همهء طوايف بر اين متّفق‌اند و در اخبار ابو اسحق ابراهيم الثعلبى آمده است باسانيد درست و از عبد اللّه عبّاس به چند طريق آورده‌اند كه : لم تردّ الشمس الّا لسليمان وصىّ داود و ليوشع وصىّ موسى و لعلىّ بن أبي طالب وصىّ محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و از بهر امير المؤمنين آفتاب چند بارها باز آمد امّا آنچه مشهور است دو بارست يك بار در حيات رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و يك بار پس از وفات او جمعى بسيار از صحابه چون جابر بن عبد اللّه الانصارى و أبو ذرّ الغفارى و عبد اللّه عبّاس روايت كردند كه : يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين على عليه السّلام را بمهمّى فرستاده بود و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز ديگر بكرده بود چون باز آمد و با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميگفت پيغمبر را وحى رسيد بر امير المؤمنين تكيه كرد و سر بر ران او نهاد مدّت دراز شد و آفتاب بغروب نزديك شد امير المؤمنين على عليه السّلام نماز نشسته باشارت بكرد و آفتاب فرو شد چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از غشيهء وحى در آمد روى على متغيّر ديد گفت : چه رسيد ترا اى على ؟ - گفت : خير يا رسول اللّه جز كه نماز ديگر نگزارده بودم چون ترا وحى آمد و سر تو بر كنار من بود نخواستم كه سر تو بر زمين نهم باشارت نماز كردم و دلم خوش نيست رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : دل تنگ مكن كه دعا كنم تا خداى آفتاب باز دارد تا تو بشرايط و اركان نماز كنى آنگه دست برداشت و گفت : بار خدايا تو دانى كه على در طاعت تو بود و در طاعت رسول تو اللّهمّ ردّ عليه الشمس حتّى يصلّى ، بار خدايا آفتاب بازآر تا على بوقت نماز بشرايط بگزارد . راوى خبر گويد : به آن خداى كه محمّد را بحقّ بخلقان فرستاد كه ما آفتاب را ديديم كه باز آمد و او را آوازى بود چون آواز دستره « 1 » كه در چوب كشند و روشنائى آن ديدم كه بر ديوارها افتاد تا امير المؤمنين على عليه السّلام نماز بگزارد و چون سلام باز داد آفتاب فروشد نه به آن عادت كه هر بار فروشدى بلكه بيكساعت فرو افتاد و امّا از پس وفات رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنچه مشهور است آنست كه از جويريه بن مسهر روايت كرده‌اند كه گفت : با امير المؤمنين على عليه السّلام بوديم ببابل وقت

--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « دستره بر وزن مسخره بمعنى دستر باشد كه داس كوچك دنده داراست و اصل آن دست اره بوده است » .