أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
335
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بنى قريظه آمد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به زير حصن ايشان فرو آمد ايشان قصد كردند كه : او را بكشند مسلمانان را كين در دل زيادت گشت خداى تعالى گفت كه : نبايد كه بغض و عداوت ايشان شما را بر آن دارد كه عدل نكنيد بلكه عدل پيش گيريد با دوست و دشمن و مؤمن و كافر آنگه وعده داد مؤمنان را و گفت : خداى تعالى وعده داد آنكسان را كه ايمان آوردند و كارهاى نيك كردند كه : مرايشان را آمرزش و مزدى عظيم خواهد بود چون ذكر ثواب مطيعان كرد بيان عقاب كافران فرمود تا به طرفى التّرغيب و التّرهيب مكلّفان را تحريض كرده باشد گفت : آنان كه كافر شدند و آيات ما را بدروغ داشتند ايشان اهل دوزخاند و ملازمان عقاب آتش . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيه 11 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( 11 ) صفوان بن اميّه مردى فرستاده بود نام او عمرو بن وهب الجمحى بمشاورت قريش تا فرصت نگاه دارد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بكشد او بيامد و بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و ساعتى توقّف كرد چون مجلس خفيف شد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تيغى كشيده در دست داشت اين مرد برو آمد و گفت : يا محمّد اين تيغ به من ده تا ببينم به او داد بستد و بجنبانيد آنگه گفت : يا محمّد من يمنعك منّى ؟ اين ساعت ترا از من كه باز دارد ؟ - گفت : اللّه يمنعنى ؛ خداى باز دارد ، خواست تا تيغ بر آرد و بزند چندانكه جهد كرد دستش نجنبيد تيغ از دست بيفكند و گفت : أشهد أن لا إله الّا اللّه و أنّك رسول اللّه . واقدى گفت كه : رسول خداى بغزاى بنى ذبيان شد و بنى محارب شد ايشان با كوهى گريختند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برابر آن كوه فرو آمد آنگه برخاست تا تجديد وضو كند و از لشكرگاه دور برفت تنها و وضو تازه كرد بارانى سخت بيامد و جامهء رسول تر كرد و رسول برخاست تا با لشكرگاه آيد از آن باران سيلى بيامده بود حائل شده رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به زير درختى آمد و جامه بكند و بر آن درخت افكند تا خشك شود و در زير درخت بخفت اعرابى از سر كوه نگاه كرد رسول را تنها ديد در زير درخت خفته برهنه آن فرصت را غنيمت شمرد امير خود را خبر داد نام او دعسور بن الحارث بود او بيامد و تيغ را برگرفت و ببالين رسول آمد و تيغ بركشيد و گفت : يا محمّد من يمنعك اليوم منّى ؟ - اين ساعت