أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

330

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كرده كه عزير پسر اوست و مسيح پسر اوست و اگر چنين بود خداى نبود پس نام خداى نبرده باشند . آنگه فرمود كه : طعام شما كه مسلمانانيد ايشان را حلال است اگر ايشان حلال دانند و اگر ندانند . [ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ ] و حلال كرده شد شما را از نان پارسا از جملهء مؤمنات و گفته‌اند كه : مراد زنان آزاداند و اين دليل نكند بر آنكه ما سواهنّ حرام بود براى آنكه اين دليل الخطاب باشد و آن باطل است و خلاف نيست كه عقد پرستار روا باشد و عقد ناپارسا هم اگرچه ترك افضل كرده باشد . [ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ ] و زنان پارسا از آنان كه ايشان را كتاب داده‌اند از جهودان و ترسايان اگر آزاد باشند و اگر بنده شافعى گفت : مراد آنان‌اند كه از نسل بنى اسرائيل باشند و بنزديك ما زنان اهل كتاب را به عقد دوام نشايد خواستن لعموم قوله تعالى : « وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ و لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ » جماعتى مسلمانان مكروه ميداشتند عقد بستن بر زنى مؤمنه كه از كفر بايمان آمده باشد خداى تعالى بيان كرد كه : حرج نيست و زنان اهل كتاب را تخصيص كرده‌اند بآنكس كه ازيشان در اسلام آيد يا بنكاح متعه يا بملك يمين و از صادق عليه السّلام هم اين روايت كرده‌اند ، ابو الجارود از باقر عليه السّلام روايت كرده كه : اين آيت منسوخ است بقوله تعالى « وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ » از صادق عليه السّلام هم اين روايت كرده‌اند آنگه گفت كه : ايشان شما را حلال‌اند چون بدهيد بايشان مهرهاى ايشان پارسايان باشيد نه زنا كنندگان و نه بر سبيل صداقت و دوستى گيرندگان ؛ در عرب عادت بودى كه : مردى زنى را بدوست گرفتى يا زنى مردى را و آن را بمنزلت نكاح شناختندى خداى تعالى از آن نهى كرد و گفت : اين مناكحت با ايشان بر سبيل نكاح بايد نه بر سبيل سفاح و دوست گرفتن . [ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمانِ ] و هر كه بايمان كافر شود و ببدل ايمان كفر آرد عمل و كردار او باطل شود يعنى بر وجهى افتد كه او را بر آن هيچ ثواب نباشد و بموقع قبول نيفتد براى آنكه از شرط قبول عمل آن است كه : ايمان صحيح برو مقدّم باشد و او در آخرت و قيامت از جملهء زيانكاران باشد و او را تشبيه كرد ببازارگان و عمر او را بسرمايه و