أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
31
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خيرى كه ديگرانت دهند هم ازو شناس كه ازو بايشان رسيد و آنگه از ايشان به تو با بامر او يا بتوفيق او ، توئى آن خدائى كه بر همه چيزى قادر و توانائى ، شب در روز برى و روز در شب آرى ازين ميكاهى و در آن مىافزائى ، يكوّر اللّيل على النّهار و يكوّر النّهار على اللّيل ، زنده از مرده بيرون آرى و مرده از زنده ، حيوان از نطفه و نطفه از حيوان ، مرغ از خايه و خايه از مرغ . زهرى گفت كه : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نزديك بعضى از زنان خود رفت زنى حاضر بود نيكو با جامهء نيكو ، پرسيد كه اين كيست ؟ - گفت : احدى خالاتك ، يكى از جملهء خالتان تو است ، گفت : كدام خاله است اين ؟ - گفت : خالدة بنت الاسود بن عبد يغوث ، گفت : سبحان اللّه الذى يخرج الحىّ من الميّت ، و اين زن زنى صالحه بود و پدرش كافر بود ، و روزى دهى تو بار خدايا آن را كه خواهى بىحساب و بىاندازه از كثرت كه آن را باشد . [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيه 28 ] لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ( 28 ) عبد الله عباس گفت : جماعتى انصاريان با جماعتى جهودان دوستى ميكردند چون عمرو بن الحجاج و سلام بن ابى الحقيق و ميخواستند تا ايشانرا بفتنه آرند رفاعة بن المنذر و عبد الله بن حبير ايشانرا نهى كردند قول ايشان بنشنيدند خداى تعالى اين آيت فرستاد مقاتلان گفتند كه : در حاطب ابن ابى بلتعه آمد و جماعتى از اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه با اهل مكّه اظهار مودّت ميكردند و درين وقت كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمكّه خواست رفتن حاطب نامهء نوشت بدست زنى داد تا بمكّه برد خداى تعالى رسول را از آن خبر داد امير المؤمنين را و زبير را از پس بفرستاد تا آن نامه باز آوردند و اين قصّه بتمامى بيايد در جائى كه لايق آن باشد . ضحاك گفت : در عبادهء صامت آمد و او مردى متّقى بود از اهل بدر و او را حلفائى بودند از جهودان چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روز احزاب از مدينه بيرون مىآمد گفت : يا رسول اللّه اگر فرمائى تا اينجماعت كه حلفاى مناند پانصد مرداند ايشان را بيارم تا يار ما باشند بر كافران