أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
30
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
دخل الدّنيا أناس قبلنا * رحلوا عنها و خلّوها لنا و دخلناها كما قد دخلوا * و نخلّيها لقوم بعدنا و گفتهاند : مراد ملك امامتست ؛ بيانش « فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً » كتاب قرآنست و حكمت نبوّت و ملك عظيم امامت . عجب از گروهى كه گويند : ملك دنيا بامر خداست بآنكس دهد كه خواهد و ملك دين كه امامت است بدست ماست بآنكس دهيم كه خواهيم . . ! ملك دواست ؛ ملك دنيا و ملك آخرت و هر يكى را وصفى است يكى را بعظم و يكى را بكبر ، هر دو بامير المؤمنين على عليه السّلام ارزانى داشتند ملك دنيا ملك امامتست « وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً » و ملك عقبى ملك بهشت است : و إذا رأيت ثمّ رأيت نعيما و ملكا كبيرا . و من له ملك كبير ناعم * فى الخلد لا ينكره فى هل اتى [ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ ] از دشمنان او بستاند و بدوستان او دهد باستحقاق از ايشان بستاند و باستحقاق باينان دهد « تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِيًّا » [ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ ] و عزيز گردانى آن را كه خواهى و ذليل كنى آن را كه خواهى يعنى محمّد و اصحابش را ايشانرا عزيز گردانيد تا در مكّه شدند با فتح و ظفر پس از آنكه از آنجا بگريختند ممتهن و مضطرّ و كفّار قريش را ذليل كرد تا در بدر مقهور و مغلوب گشتند ، عزيز كنى آن را كه خواهى بتوفيق طاعت و ايمان و ذليل كنى آن را كه خواهى بخذلان و حرمان ، عزيز كنى آن را كه خواهى بقناعت و رضا و ذليل كنى آن را كه خواهى بحرص بر حطام دنيا ، قانع عزيز است و طامع ذليل ؛ الطامع فى وثاق الذّل ، وهب منبّه گفت : عزّ و توانگرى هر دو بيرون آمدند و در عالم جولان كردن گرفتند قناعت از پيش ايشان برافتاد از پاى درآمدند و بيفتادند . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من قنع شبع و من لا يقنع لا يشبع ، قانع اگرچه گرسنه است سير است و طامع اگرچه سير است گرسنه است . مالى كه آن را نهايتى نيست قناعت است ؛ القناعة مال لا ينفد . [ بِيَدِكَ الْخَيْرُ ] خير بفرمان تو است و در قبضهء قدرت تو است كس برو قادر نباشد جز از تو هر خير كه در جهانست همه از اوست امّا بنفسه و امّا بواسطه ؛ براى آنكه