أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
29
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و ملك از آنكس كه خواهى بستانى تا مقهور هواى نفس شود و هوى برو غالب شود و هوا - پرست شود چنان كه گفت : أ رأيت من اتّخذ الهه هواه ، پادشاه آنست كه بر خود پادشاه است ، و گفتهاند : مراد بملك صحّت نفس است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من أصبح آمنا فى سربه معافى فى بدنه و عنده قوت يوم فكأنّما حيزت له الدّنيا بحذافيرها ، هر كه در روز آيد ايمن و بعافيت و تندرست و قوت روز دارد پندارى كه ملك دنيا همه اوراست . و گفتهاند : كه قناعتست رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : ملوك الجنّة من امّتى القانع يوما بيوم پادشاهان بهشت باشند از امّت من آنان كه قانع باشند به قوت روز خويش . ديگران گفتند كه : قيام اللّيل است ؛ بشب برخاستن براى نماز و در شب كار معاد ساختن ، من خاف أدلج و من أدلج بلغ المنزل ، هر كه ترسد شبگيرد « 1 » و هر كه شبگيرد « 2 » به منزل رسد . واسطى گفت : چون ابناء دنيا و ملوك بملك فخر آوردند حق تعالى باز نمود كه ملك هميشه بر يك كس نماند ولايت عزل و امارت در دست منست آن را كه خواهم ولايت دهم و آن را كه خواهم معزول كنم ؛ دنيا و ملك دنيا با يك كس جاويد نماند . اليوم عندك دلّها و حديثها * و غدا لغيرك كفّها و المعصم امروز در دست تو باشد فردا در دست ديگرى بود . بهلول مجنون كه از عقلاء مجانين بود در عرفات هودج هارون الرشيد ديد كه مىآوردند و مردم را ميزدند و ميراندند ؛ بر بالائى رفت و آواز داد و گفت : اى پادشاه مغرور بشنو اين حديث ، هارون سر از هودج بيرون كرد بهلول را ديد گفت : بيا تا چه ميگوئى ؟ - گفت : حدّثنى فلان عن فلان عن ابن مسعود : انّه قال رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ههنا على حمار و لم يكن ضرب و لا طرد گفت : رسول خداى را ديدم درين منزل بر دراز - گوشى نشسته آنجا ضربى و طردى نبود كس را نميزدند و نميراندند ، بهلول را پيش خواند و گفت : عظنى ؛ مرا پند ده ، گفت : انّ الذى فى يدك كان فى يد غيرك ثمّ انتقال اليك و عن قريب ينتقل الى غيرك ، گفت : اين ملك كه تو مىبينى كه در دست تو است در دست ديگرى بوده است ازو به تو انتقال كرد و زود باشد كه از تو به ديگرى انتقال افتد .
--> ( 1 ) - در بعضى از نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در هر دو مورد « شبگير كند » . ( 2 ) - در بعضى از نسخ اين تفسير و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در هر دو مورد « شبگير كند » .