أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
27
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
اى عجب اين حال با حال تو نيك ماند چون در عرصات قيامت آئى با بار گناه ؛ آدم كه ترا بيند روى بگرداند ، نوح از تو اعراض كند ، ابراهيم از تو تبرّا كند ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه ترا بيند سر در پيش افكند چون نظر رحمت درآيد و توقيع سعادت بنام تو برآيد آدم گويد : فرزند منست ، نوح گويد : بر شريعت منست ، ابراهيم گويد : بر ملّت منست ، مصطفى گويد : از امّت منست ، حق تعالى گويد : اين چه دعاوى مختلف است بنده بندهء منست . راوى گويد : من و سلمان و حذيفة بن اليمان و نعمان بن مقرّن المزنى « 1 » با شش انصارى در چهل گز بوديم و به كار خويش مشغول بوديم سنگى پديد آمد بزرگ و سخت كه آهن ما بر او كار نكرد ما سلمان را گفتيم : كه اى سلمان رسول را ازين خبر ده تا چه فرمايد ، سلمان بيامد و رسول را خبر داد ، برخاست و بكنار خندق آمد و در آن سنگ نگريد آنگه كلنگ از دست سلمان بستد و خود بخندق فرو شد و يكى زخم بزد ثلثى از آن سنگ بشكست و نورى از آنجا بتافت كه جملهء مدينه نور بگرفت پنداشتى كه چراغ است در خانهء تاريك و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكبير كرد و مسلمانان تكبير كردند ، آنگه ضربتى ديگر بزد و ثلثى ديگر از آن سنگ بشكست و نورى عظيم پيدا شد كه جملهء مدينه بگرفت و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكبير كرد و مسلمانان تكبير كردند ، و بزدن سيّم جملهء سنگ برداشت و نور پيدا شد و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تكبير كرد و مسلمانان تكبير كردند و سلمان دست رسول گرفت و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر بالا آمد ، سلمان گفت : يا رسول اللّه ما امروز عجائبى ديديم كه مانند آن نديديم هرگز ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : بلى چون ضربت اوّل بزدم و آن نور پيدا شد در ميانهء آن نور كوشكهاى حيره و مداين ديدم كأنّها ابيات الكلاب « 2 » پنداشتى كه خانههاى سگانست ؛ و جبرئيل مرا خبر داد كه امّت من بر آن ظفر يابند ، آنگه ضربت دوّم بزدم و آن نور كه پيدا شد در آنجا كوشكهاى قيصر از زمين روم مرا پيدا شد پنداشتى كه خانههاى سگانست و جبرئيل مرا خبر داد كه
--> ( 1 ) - در قاموس گفته : « و عبد اللّه و عبد الرحمن و عقيل و معقل و النعمان و سويد و سنان اولاد مقرن كمحدث صحابيون » و در تاج العروس گفته : « ليس فى الصحابة سبعه إخوة سواهم » . ( 2 ) - در منهج الصادقين « ابيات » را ( كه جمع « باب » است بباء در اول يعنى در ) « انياب » ( جمع ناب بنون در اول يعنى دندان ) خوانده و « نيشهاى سگان » ترجمه كرده .