أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
269
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
مشركان تأسّف خوردند و گفتند : چرا ما بر اينان حمله نبرديم چون ايشان در نماز بودند و اينان را هلاك نگردانيديم ؟ باز گفتند : اكنون رها كنيد كه اينان را نمازى ديگر هست كه آن نماز را دوستر دارند از پدران و فرزندان خود چون در آن نماز شوند ما مراد خود بيابيم ، چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواست كه نماز ديگر كند جبرئيل آمد و او را از كيد دشمنان خبر داد و نماز خوفش بياموخت و گفت : اين نماز خوف است چون حال برين جمله باشد نماز چنين « 1 » كن و اين آيت آورد [ وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ ] و چون تو اى محمّد در ميان ايشان باشى و خواهى تا نماز با ايشان كنى بايد كه گروهى با تو باستند و بايد كه سلاح خود بردارند و با سلاح نماز كنند خداى تعالى امر كرد باخذ سلاح ، و امر وجوب را بود و ظاهر آيت را بر اين دليل است كه گفتيم بخلاف آنكه ابن عبّاس گفت كه : مأمور باخذ سلاح آن گروهاند كه در برابر دشمناند آنگه گفت : [ فَإِذا سَجَدُوا ] چون سجده كنند يعنى اين گروه كه با تو در نمازاند و از سجده فارغ شوند بايد كه ايشان باز پس شوند و در پس شما باستند يعنى در مقابل دشمن با جايگاه آن گروه تا ايشان بيايند و نماز كنند و اين دليل است بر آنكه گفتيم كه : دشمن بايد كه در خلاف جهت قبله بود آنگه گفت : چون ايشان بروند آن طايفهء ديگر كه نماز نكردهاند با تو نماز كنند و بايد كه سلاح خود بردارند و با سلاح نماز كنند كه با سلاح بودن به احتياط ترست و نيكوترست از بهر آنكه دشمنان شما را در شما طمع نيفتد چون با سلاح باشيد و با حذر باشيد كه دوست ميدارند و تمنّا ميكنند اين كافران كه شما از سلاحها و متاعهاى خود غافل شويد تا ايشان بر شما حمله آورند بيكبار و سلاح و متاع شما را ببرند و شما را مكروهى رسانند آنگه چون امر كرد پس از امر رخصت داد كسانى را كه ايشان رنجور باشند گفت : هيچ بزهء نيست بر شما و حرجى اگر شما را از باران رنجى باشد يا بيمار و مجروح شويد در آن كه سلاحهاى خود را بنهيد امّا آنچه آلت حذر است و احتياط بجاى آريد و با حذر باشيد گفتهاند كه : آيت براى آن آمد كه بعضى صحابه رنجور بودند و سلاح بر ايشان گران بود گفتند : روا باشد اگر ما سلاح بنهيم . خداى تعالى ايشان را رخصت داد آنگه تهديد فرمود كافران را و گفت كه : خداى تعالى بساخته است و بدست بنهاده « 2 » از بهر كافران عذابى
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح : « چونين » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح : « بجارده است » .