أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
212
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بكيد بر سر اين چوبها كردهاند ايشان نشنيدند و اصرار كردند و گفتند : لابدّ حكمين بايد كرد . امير المؤمنين گفت : چون چنين است من حاكمى اختيار كنم و عبد اللّه عبّاس را اختيار كرد براى خود ، گفتند : نخواهيم يمنى و مصرى را خواهيم ، گفت : مالك اشتر را ؟ - گفتند : اين همه آفت ازو آمد ابو موسى اشعرى را اختيار كردند براى خود و آن حكمين بكردند چنان كه معروفست و عمرو عاص ابو موسى اشعرى را بفريفت و امير المؤمنين را از امامت خلع كرد بدان كيدى كه عمرو عاص را بود ، هم آن قوم كه اين اختيار كرده بودند خارجى شدند و چهار هزار مرد بيكبار برخاستند و لشكرگاه را رها كردند و بجانبى فرود آمدند امير المؤمنين على عليه السّلام عبد اللّه عبّاس را فرستاد كه چرا جدا شدهايد ؟ - گفتند : از براى آنكه على حكمين كرد عبد اللّه عبّاس گفت : پس حكمين نشايد كرد ؟ - گفتند : نه ، گفت : نه خداى تعالى در بعضى احكام شرع فرمود [ وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها ] ؟ - ايشان جواب نداشتند و باز نيامدند عبد اللّه عبّاس باز آمد و از آنچه رفته بود خبر داد گفت : نيكو گفتى ، و ليكن جواب ايشان نه اينست آنگه خود برفت و ايشان را گفت : بخداى اگر كسى در ميان شما هست كه اين كار نكرده و نخواسته است جدا شود يا جواب دهد هيچكس جواب نداد آنگه گفت : چون شما كردهايد هم شما بيرون آمدهايد - ؟ ! آنگه با ايشان بنهروان قتال كرد تا ايشان را همه بكشت . [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 36 تا 37 ] وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً ( 36 ) الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً ( 37 ) حقّ تعالى خطاب مىكند با جملهء مكلّفان و ميفرمايد كه : خداى را پرستيد و با او هيچ شريك و انباز مگيريد و با مادر و پدر نيكوئى كنيد و با خويشاوندان و يتيمان و مساكينان « 1 » احسان كنيد « يتيم » آن بود كه بطفوليّت پدرش بميرد و « مسكين » آن باشد كه او
--> ( 1 ) - كذا در نسخهء قديمى و لكن در اغلب نسخ « مسكينان » .