أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

208

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

باشد از آنكه مصالح بندگان خداى بهتر داند جماعتى كه تمنّاى مال قارون كردند و گفتند : « يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ » آنگه كه قارون را باموال خسف كردند ايشان را معلوم شد كه آن تمنّاى ايشان باطل بود از آن پشيمان شدند چنان كه خداى تعالى حكايت كرد ازيشان و گفت كه : « وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ ( الى قوله ) لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا » آنگه حقّ تعالى گفت : هر يكى را نصيب خود باشد از ثواب و عقاب بر وفق عملش ، درين باب ، مرد و زن اندرين يكىاند چنان كه گفت : « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها » مردان راست نصيبى از آنچه كسب كنند و زنان راى نصيبى از آنچه كسب كنند از خير و طاعت و ثواب با « 1 » آنچه تعلّق بدنياى وى دارد از مكاسب ، تمنّاى حال يكديگر و مال يكديگر نبايد كرد كه اين بحسب مصالح خداى تعالى ميدهد مصالحات او بهتر داند چنان كه گفت : « وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ » آنگه گفت : از خداى خواهيد فضل او و نعمت او ، و رسول خداى گفت : سلوا اللّه من فضله فانّه يحبّ ان يسأل ، از خداى خواهيد فضل او را كه او دوست دارد سؤال را و هر كس كه از خداى فضل او نخواهد برو خشم گيرد سفيان عينيه گفت كه : خداى ما را نفرمود كه از او سؤال كنيم الّا كه اجابت كند اگر نه آنستى كه عطا دوست ميدارد ما را بسؤال نفرمودى پس ازو خواه و فضل او طلب كن كه او به همه چيزى عالم و داناست بحسب آنچه مصلحت داند دهد . [ سوره النساء ( 4 ) : آيه 33 ] وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيداً ( 33 ) و از بهر هر يكى از مردان و زنان بيان كرديم و مشروح گردانيديم وارثانى كه ايشان اوليتر باشند بميراث ايشان بقرابت تا بردارند بميراث آنچه مادر و پدر و خويشان رها كرده باشند آنگه ابتدا كرد و گفت كه : آن كسانى كه بايشان عقد و عهد كرده‌ايد نصيب ايشان بديشان دهيد كه حقّ تعالى بر همه چيزى گواه است مورد اين كلمه تهديد و وعيد است تا مردمان خلل نكنند به آنچه واجب باشد درين باب و سوگند را « يمين » خوانند كه در وقت سوگند

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « يا » .