أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
205
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
يعنى مالهاى يكديگر را در ميان شما بباطل مخوريد يعنى به حرام از ربا و قمار و غصب و دزدى و خيانت چون اين آيت آمد جماعتى تحرّج كردند از آنكه بخانهء كسى طعام خورند تا اين آيت آمد كه « لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ » * الى قوله « أَنْ تَأْكُلُوا جَمِيعاً أَوْ أَشْتاتاً » آنگه گفت : الّا وقتى كه در ميان شما تجارتى حاصل آيد و با يكديگر معامله كنيد و از مجلس عقد بتراضى يكديگر متفرّق شويد آنگه روا بود شما را در آن تصرّف كردن قولى ديگر آنست كه : مراد به [ تراضى ] امضاى بيع است ، بعضى ديگر گفتند كه : مراد آنست كه اگرچه در بيع غبنى بود چون تراضى باشد ميان متبايعين روا بود آنگه گفت كه : [ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ] مكشيد نفسهاى خود را يعنى دست بريختن خون يكديگر مياريد كه همچنان باشد كه به خون خود سعى كرده باشيد و خود را كشته باشيد از آنجا كه « المؤمنون كنفس « 1 » واحدة » و « فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ » و گفتهاند كه : مراد آنست كه چون يكى را بكشد و داند كه او را بخواهند كشت همچنان بود كه خويشتن را كشته و چون بر كسى سلام كند و داند كه جوابش خواهند گفت چنان بود كه بر خود سلام كرده و گفتهاند كه : معنى آنست كه خود را نكشيد بارتكاب محارم و مآثم و مال يتيم و مردم بنا واجب خوردن كه آنگه معذّب و معاقب باشيد و خود را بدست خود هلاك كرده ، فضيل عياض را ازين پرسيدند گفت : ميگويد كه : ازين غافل مباشيد و براى خود زادى و ذخيرهء راست كنيد كه آنكس كه او سفرى در پيش دارد و زاد بر نگيرد و به راه برود خود را كشته باشد . در خبرست كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يكى را از جملهء صحابه بسريّتى فرستاد گفت كه : مرا در آن راه احتلامى افتاد و سرماى سخت بود تيمّم كردم از خوف و نماز كردم با قوم چون باز آمدم رسول را خبر كردم گفت : يا هذا صلّيت بأصحابك و انت جنب ؟ ! با اصحاب خود نماز كردى و تو جنب بودى ؟ ! گفتم : يا رسول اللّه سرماى سخت بود و من بر خود بترسيدم از هلاكت اين آيت يادم آمد [ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ] تيمّم كردم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بخنديد و ديگر هيچ نگفت [ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً ] بدرستى كه خداى تعالى هميشه بر شما رحيم و مهربان بوده است و باشد [ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ] و هر كه آن كند يعنى مال مردمان بباطل خورد و خون مردمان بنا حقّ ريزد
--> ( 1 ) - حديثى نبوى معروف است .