أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

200

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كرده باشيد و زنان كافران را بغارت آورده و شوهران ايشان زنده مانده باشند بر شما حلال است مقاربت ايشان و اين در حقّ سبى اوطاس آمد آنگه گفت : اين تحريم و تحليل كتاب خداست بر شما او نوشت و واجب گردانيد و از قبل غيرى نيست و حلال گردانيد شما را آنچه دون اين است يعنى اين چهارده كه از جهت نسب و سبب است امّا بنزديك شافعى جمع كردن ميان زنى و عمّهء او يا خالهء او حرام است . تمسّك بدين حديث مىكند ؛ لا تنكحوا المرأة على عمّتها او على خالتها ، و بنزديك اصحاب ما رواست كه بر سر عمّه و خاله در آرند چون عمّه و خاله بدان رضا دهند و چون رضا دادند پس از آن ايشان را اختيارى نباشد ، و اين حديث از جملهء آحاد است باخبار آحاد تخصيص عمومات قرآن نتوان كرد ، آنگه گفت : و حلال كرد شما را كه طلب كنيد بمالهاى شما زنان را بر وجه عقد نكاح كه مهر ايشان بدهيد يا بر وجه ملك يمين كه بهاى ايشان بگذاريد تا محصن و پارسا باشيد و از زنا و حرام خود را دور داريد و [ مسافح ] زانى بود و سفح ريختن آب است بر سبيل فساد . [ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ، پس آنگه گفت : آنان را كه با ايشان متعه كنيد و از ايشان تمتّع گيريد بنكاح مزد ايشان بديشان دهيد كه واجب است و فريضه است بر شما مزد ايشان بايشان دادن ، در آنكه در اوّل اسلام نكاح متعه حلال بود هيچ خلافى نيست و اين آيت را دليل است بر حلال بودن نكاح متعه . جماعتى گفتند كه : اين آيت منسوخ است و درين معنى اخبارى آوردند مختلف و مضطرب و خبر واحد ناسخ قرآن نباشد پس اين آيت محكم است نه منسوخ مذهب اهل البيت و عبد اللّه عبّاس و ابن مسعود و سعيد جبير و أبّى كعب اين است و در مصحف أبّى و ابن مسعود چنين است كه : [ فما استمتعتم به منهنّ الى أجل مسمّى فآتوهنّ أجورهنّ ] جبير ثابت گفت كه : عبد اللّه عبّاس مصحفى به من داد و گفت : اين مصحف أبىّ است درو همچنين نوشته بود گفتم : ما چنين نميخوانيم گفت : و اللّه لهكذا أنزله اللّه ، سه بار باز گفت عمران بن حصين را از نكاح متعه پرسيدند گفت كه : بتحليل آن آيتى محكم از خداى فرو آمده است و هو قوله « فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ » و هيچ آيت نيامد كه آن را نسخ كند و ما در عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين نكاح كرديم چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمان يافت ما را از آن نهى نكرد پس از آن مردى بيامد و برأى خود چيزى « 1 »

--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى « خبرى » .