أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
177
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خطاب محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راست و مراد امّت اواند ؛ ميگويد كه : اى محمّد مغرور مگرداناد ترا گشتن اين كافران در شهرها ؛ آيت در مشركان عرب آمد كه ايشان در نعمت و رفاهيت و حسن معيشت و تجارت و ناز بودند مسلمانان گفتند : اى سبحان اللّه دشمنان خداى در ناز و نعمت و ما چنين بىبرگ و بىنوا كه از گرسنگى بمرگ ميرسيم خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : فريفته مشويد بدانچه ايشان در شهرها ميگردند ؛ امروز ميروند باش كه تا فردا بمانند هر كه رود لا محال مانده شود بسيار بتازند و بسازند عاقبت رها كنند و ضايع مانند . و يعجل بالرّحيل و ليس يدرى * الى ماذا يقرّبه الرّحيل آن گشتن ايشان در شهرها متاعى و برخوردارى اندك است و [ متاع ] آن چيز باشد كه تو به آن متمتّع شوى آنگه آن لذّت برود و دنيا همچنين است و با آنكه متاع است اندك است . انّما الدّنيا متاع * ليس للدّنيا ثبوت انّما الدّنيا كبيت * نسجته العنكبوت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : ما الدّنيا فى الآخرة الّا كما يجعل احدكم اصبعه السّبّابة فى اليمّ فلينظر بم يرجع ، دنيا نيست در جنب آخرت الّا بمنزلت آنكه يكى از شما انگشت بدرياى آب فرو زند بنگر تا از آن درياچه بانگشت او باز آيد . پس از همه بتر آن را باشد كه اعتماد او همه بر دنيا باشد دين ندارد و دنيا از دست او بستانند نه دنيا داشته باشد و نه دين ؛ چون از دنيا برود و دنيا از او بستانند مأواى او دوزخ باشد و بد بسترى است آن ؛ براى آنش [ مهاد ] خواند كه باز گشتنگاه هر كس از پس ماندگى رفتن با او باشد ايشان بسيار دويدهاند و رميده و خسته شدهاند جائى بايد اينان را كه بياسايند آسايشگاه ايشان دوزخ است و بستر ايشان آتش است و بد جائى است و ناخوش فراشى است امّا دست تو گسترده و اختيار تو گزيده است كس را گناه نيست ، منك عليك ، يداك أوكتا و فوك نفخ ، فذق جناية جنى يدك و انظر ما قدّمت فى يومك لغدك « 1 » آنگه حقّ تعالى چنان كه عادت است كه وعيد با وعد
--> ( 1 ) - قسمتى از اين عبارت عربى در نسخ اين تفسير نبود و بوسيلهء تفسير ابو الفتوح تكميل شد و گمان ميكنم اين جملهء دعائية « و فقه اللّه للعمل فى يومه لغده » كه غزالى در مكتوب خود بنظام الملك بعد از بردن نام خود آورده و همچنين در مقدمهء غالب كتب شيخ بهائى ( ره ) از قبيل مفتاح الفلاح و آثار معروفهء ديگر او ديده مىشود مأخوذ از اين كلام بوده باشد .