أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

165

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

سبزى گياه و بازى كودكان كه آن را حاصلى نبود . در خبرست كه : چون خداى تعالى گل آدم از زمين برداشت و ازو آدم بيافريد زمين در خداى بناليد از آنچه ازو برداشته بود حقّ تعالى گفت : من هر چه از تو برداشتم با تو دهم هيچ آدمى نباشد و الّا كه او را در آن بقعه دفن كنند كه خاك او را از آنجا بر گرفته باشند ؛ بيانش : « مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى » . در خبرست كه روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ببزغالهء مردهء گوش بريدهء بگذشت با جماعتى صحابه گفت : كه خرد اين را بدرمى ؟ - گفتند : يا رسول اللّه اگر زنده بودى به اين عيب گوش بريدگى كس نخريدى فكيف كه مرده است ، رسول گفت : دنيا بنزديك خدا ازين خوار و حقيرتر است . و حسن بصرى در وصف دنيا بسيار بدين بيت تمثّل كردى : اليوم عندك دلّها و حديثها * وغدا لغيرك كفّها و المعصم در خبرست كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : من سرّه ان يزحزح عن النّاروان يدخل الجنّة فليأته منّيته و هو يشهد أن لا إله الّا اللّه ، و أنّ محمّدا رسول اللّه ، و انّ عليّا وليّه ، « 1 » و يأتى الى النّاس ما يحبّ أن يؤتى اليه ، هر كه خواهد كه او را از دوزخ دور گردانند و ببهشت برند بايد كه چون مرگ به او آيد او گواهى دهد كه خدا يكى است و محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول اوست و على ولىّ اوست ، و با مردمان آن كند كه دوست دارد كه با او كنند . [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيه 186 ] لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ( 186 ) زهرى گفت كه : آيت در كعب بن اشرف آمد كه او رسول را صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هجو كردى و صحابه را ؛ و در شعر تحريض كردى مشركان را بر مسلمانان و غزل گفتى و ذكر زنان مسلمانان در شعر آوردى و ايشان را به اين نوع ايذا كردى تا خداى تعالى كار او كفايت كرد و بر دست بعضى صحابه كشته شد ، بعضى ديگر گفته‌اند : سبب نزول آيت آن بود كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نامهء نوشت بر دست ابو بكر به فنحاص بن عازوراء و او را در آنجا دعوت كرد باسلام و نماز و زكات ، و ابو بكر را گفت : هيچ نكنى تا با من رجوع نكنى ، برفت و نامه بداد نامه

--> ( 1 ) - عبارت : « و أن عليا وليه و على ولى اوست » در نسخ اين تفسير نيست بخلاف تفسير ابو الفتوح كه از آن علاوه شد .