أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

152

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و عزم كند غزا را خداى تعالى براى او براتى « 1 » نويسد از دوزخ ، و چون برگ و ساز كردن گيرد خداى تعالى به او با فرشتگان مباهات كند ، چون اهل و عشيرت را وداع كند در و ديوار برو بگريند و از گناه بدر آيد چنان كه مار از پوست ، و خداى تعالى بر هر مردى از غازيان چهل هزار فريشته « 2 » موكّل كند تا او را نگاه دارند از پس و پيش و چپ و راست ، و هيچ حسنه نكند الّا كه مضاعف كنند و هر روزى او را عبادت هزار مرد بنويسند كه هر مردى هزار سال عبادت كرده باشد هر سالى سيصد و شصت روز ؛ هر روزى چندانكه همهء عمر دنيا ، چون برابر دشمن رسد علم اهل دنيا از حصر و عدّ ثواب ايشان باز ماند ، چون بمعركه در آيند و نيزه‌ها بر يكديگر راست كنند و كمانها بزه آورند و تير بپيوندند و به يكديگر اندازند فرشتگان بر گرد ايشان درآيند و دعا كنند ايشان را بنصرت و ثبات قدم ، و منادى ندا كند كه : الجنّة تحت ظلال السّيوف ، بهشت در زير سايهء شمشيرهاست ، چون چنين است هر طعنه و ضربت كه بر مرد مسلمان آيد او را خوارتر آيد « 3 » از آنكه شربتى آب سرد در گرمگاهى ، چون از پشت اسب بر زمين آيد هنوز بر زمين نيفتاده باشد كه جفت او حور العين ببالين او رسد و او را بشارت دهد بدانچه خداى تعالى ساخته باشد « 4 » او را از كرامت ، چون بر زمين افتد گويد او را : « مرحبا بالرّوح الطيّبة اخرجت من البدن الطّيّب » « 5 » بشارت باد ترا كه براى تو نهاده است آنچه هيچ چشم چنان نديده است و هيچ گوش نشنيده و بر خاطر هيچ بشر چنان نگذشته « 6 » است و خداى تعالى گويد : من خليفهء اويم بر اهلش ، هر كه رضاى ايشان جويد رضاى من جسته

--> ( 1 ) - يعنى براءتى پس برات مخفف براءت است و مراد نامهء بيزارى از دوزخ است . ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « فريشته » بكسر اول و ثانى بمعنى فرشته است كه به عربى ملك خوانند » ( 3 ) - در بعضى نسخ بجاى « خوارتر » : « خوشتر » و در بعضى ديگر : « خوبتر » ليكن در نسخهء قديمى و تفسير ابو الفتوح كما فى المتن ؛ در برهان قاطع ضمن ذكر معانى « خوار » گفته : « و سهل و آسان را نيز گفته‌اند » و اينجا همين معنى مراد است . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح بجاى ( ساخته باشد ) عبارت ( بجارده باشد ) آورده است . ( 5 ) - در تفسير ابو الفتوح اين عبارت را چنين ترجمه كرده : « مرحبا بجانى پاكيزه كه از تنى پاكيزه مىبرود » . ( 6 ) - در نسخهء قديمى : « و بر خاطر هيچ آدمى نگشته » .