أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
149
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و چون گفتند ايشان را يعنى عبد اللّه ابىّ سلول و اصحاب او را از منافقان : بيائيد تا كارزار كنيد در راه خداى ، يعنى جهاد در دين خداى و اگر شما را تيمار و غم مسلمانى نميدارد دفع كنيد از خويش و خانه و حرم خويش ، گفتند كه : اگر ما دانستمانى كه كارزار خواهد بود نرفتمانى « 1 » و بر پى شما بيامديم « 2 » و اين آن بود كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باحد مىآمد عبد اللّه ابىّ سلول اصحاب خود را گفت : چه مهمّ است ما را براى محمّد و اصحاب او خويشتن را طعمهء شمشير ساختن ؟ بيائيد تا بمدينه رويم و برگشتند و سيصد مرد با مدينه رفتند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را ملامت كرد عذر اين آوردند كه [ لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ ] حقّ تعالى گفت : دروغ ميگويند : [ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ ] ايشان بكفر نزديكتر بودند كه بايمان ، براى آنكه كفر بدل داشتند و ايمان به زبان آنگه آنچه حقيقت نفاق است در حقّ ايشان محقّق كرد و گفت كه : به زبان چيزى ميگويند كه در دل ندارند و خداى تعالى عالمتر است بدانچه ايشان در دلها پنهان ميدارند از كفر . آنگه اقوال و احوال ايشان باز گفت : [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيه 168 ] الَّذِينَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَؤُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 168 ) ايشان آنكسانىاند كه رها نكردند با آنكه خود بنشستند برادران خود را در دين يا در نسب گفتند كه : اگر آنان كه در احد كشته شدند فرمان ما بردندى و گفت ما را كار بستندى كشته نگشتندى ، بگو اى محمّد ايشان را كه : اگر راست ميگوئيد مرگ را از خود باز داريد آنگه حق تعالى خواست تا مرتبهء آنان كه در بدر و احد كشته شدند و شهيد گشتند بخلقان باز نمايد تا مؤمنان شاد شوند و رغبت افتد ايشان را در جهاد و شهادت ؛ و منافقان ذليل و خوار گردند گفت كه : [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 169 تا 170 ] وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ( 169 ) فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ ( 170 )
--> ( 1 ) - يعنى اگر ميدانستيم نميرفتيم . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « برفتمانى و بر پى ايشان نيامده »