أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
148
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و روز بدر مسلمانان صد و چهل كس را كشته بودند از مشركان و بيك روايت چهل را بكشتند و چهل را اسير كردند ؛ براى آن گفت [ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْها ] ، [ قُلْتُمْ أَنَّى هذا ] شما گفتيد كه : اين واقعه چگونه افتاد و ما مسلمانيم و بر حقّيم و پيغمبر خداى در ميان ماست و وحى از آسمان بما مىآيد و ايشان مشركانند و بر باطلاند ؟ از كجا افتاد اين حال و چرا آمد اين ؟ ! اى محمّد بگو و جواب ده كه : اين چه تعجّب است كه شما ميكنيد ؟ نميدانيد كه اين هم از نزديك شماست ، از شما بر شما آمد كه شعب رها كرديد و فرمان رسول را مخالفت كرديد ، و خداى تعالى بر همه چيزى قادرست ؛ قادر بود كه شما را از ايشان منع كردى بقهر ، الّا آنست كه حكمت و تكليف ازين مانع است . [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 166 تا 167 ] وَ ما أَصابَكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ ( 166 ) وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا وَ قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاتَّبَعْناكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ ( 167 ) و آنچه بشما رسيد آن روز كه دو لشكر بهم آمدند و روى بهم نهادند ، يعنى روز احد از قتل و اسر و جراحت و وهن و كسر بعلم خداى بود و خداى دانست كه چنان خواهد بود جز كه دانستن خداى واجب نكند وجود معلوم ؛ براى آنكه علم و عالمى تعلّق دارد بمعلوم على ما هو به ؛ و معلوم را بر صفتى نكند ، پس عالمى تبع معلوم بود و معلوم تبع عالمى نباشد ؛ بيان اين آنست كه يكى از ما داند كه خداى تعالى عالم و قادر و حىّ و موجود است و حاصل بر صفت كمال براى آن چنان داند كه حق تعالى بر آن صفات حاصل است نه خداى براى آن بر آن صفات حاصل است كه او ميداند ، و اين سخن حسم مادّهء هر شبهتى كند كه درين باب آورند و نيز از براى آن تا بداند كه از ميان شما مؤمن كيست و منافق كيست ؟ و تا مؤمن از منافق جدا شود و فرق و تميز پديد آيد و چون معاملهء آنان كرد كه ندانند تا بدانند نام آن برين اجرا كرد ، و گفتهاند كه : علم بمعنى رؤيت است چنان كه رؤيت بمعنى علم آيد يعنى خداى تعالى آنچه داند در حقّ شما و آن معدوم است بيند و ممكن نباشد كه بينند تا كه در وجود نيايد كه معدوم را نتوان ديدن ، و گفتهاند كه : تا خداى تعالى شما را معلوم كند كه او نفاق ايشان ميداند ،