أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

145

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيه 161 ] وَ ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ( 161 ) عكرمه از عبد الله عباس روايت كرد كه سبب نزول اين آيت آن بود كه : روز بدر گليمى از آن بعضى از صحابه مفقود شد منافقان حوالت برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كردند خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت كه : نباشد و نشايد هيچ پيغمبرى را كه خيانت كند ، و گفته‌اند كه : در باب وحى آمد ، يعنى نباشد و نشايد هيچ پيغمبرى را كه در وحى خداى با امّت خيانت كند و در آن زيادت و نقصان كند ، و اين وقتى بود كه مشركان طلب مسامحت ميكردند و ميخواستند تا رسول خداى عيب آلهه و معبودان ايشان نكند و اگر [ يغلّ ] بضمّ يا و فتح غين خوانند آيت در روز احد آمده باشد بروايت مقاتل و كلبى در آن جماعت كه ثغر نگاه ميداشتند و آن شعب ؛ چون امير ايشان گفت كه : مرويد و طلب غنيمت مكنيد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شما را محروم نگرداند و نصيب شما را از غنيمت بدهد ، گفتند : ترسيم كه : بندهد ، خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت كه : نشايد كه با هيچ پيغمبر خيانت كنند يا او را با خيانت نسبت كنند و هر كه خيانت كند آنچه كرده باشد روز قيامت با ميان آرد در حساب تا جزاى آن بستاند ، كلبى گفت : آن چيز دزديده و خيانت كرده درو بيارند و در دوزخ بدارند خائن را و گويند : برو و آن بر گير و بيار چون برود و آن برگيرد و بر پشت نهد و تا بكناره بيارد او را باز پس افكنند و دگر باره تكليف كنند او را كه برو و بر گير و بيار ، دگر باره بيارد و همچنان كنند ، و عذاب او به اين نوع باشد . ابو هريره گفت كه : روزى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطبه كرد و بذكر غلول و خيانت رسيد در آن مبالغت كرد و گفت : لا ألقينّ أحدكم يوم القيامة يجىء و على رقبته بعير له رغاء يقول : يا رسول اللّه أغثنى ، فأقول : لا أملك لك من اللّه شيئا ، نبايد كه فرداى قيامت يكى را از شما بينم كه مىآيد شترى بر گردن گرفته و شتر بانگ ميدارد ، و مرد مرا گويد : يا رسول اللّه فرياد من رس ، من گويم كه : من مالك نباشم ترا از خداى هيچ چيز را ، « قد أبلغتك » من پيغام برسانيدم و تو كار نبستى . و همچنين گفت كه : نبايد كه فرداى قيامت يكى از شما را بينم كه مىآيد و اسبى كه او را آوازى بود يا گوسفندى بر گردن گرفته يا از مال صامت زر و نقره و غير آن و هر چه دزديده باشد و خيانت كرده درو بر گردن گرفته مىآرد چون مرا بيند گويد كه : فريادم رس ، من گويم كه : نتوانتم ، من پيغام خداى و فرمان او برسانيدم و تو كار نبستى .