أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
146
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
در خبرست كه روز خيبر از جملهء صحابه يكى فرمان يافت ؛ گفتند : يا رسول اللّه برين مرده نماز كن ، گفت : نميكنم ؛ شما برو نماز كنيد ، گفتند : يا رسول اللّه چه كرده است ؟ - گفت : خيانت كرده است ، متاع او بجستند دو مهره « 1 » بود از آن اهل خيبر كه به دو درم نارزيد . ابو هريره گفت : چون از خيبر بازگشتيم و بوادى القرى رسيديم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را غلامى بود سياه نام او مدغم استاده بود و بار از چهارپاى فرو ميگرفت « 2 » ناگاه تيرى برو آمد او بر جاى بيفتاد و بمرد ، صحابه گفتند : « هنيئا له الجنّة » ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : نه بآنخداى كه مرا بحقّ بخلقان فرستاد كه بخلاف اين است آن گليم كه در پشت دارد از غنيمت بر گرفته است پيش از قسمت ، فرداى قيامت آن گليمى از آتش بود در تن او ، صحابه چون اين بشنيدند برفتند هر يك محقّرى از شراك و دوال مىآوردند و ميگفتند : يا رسول اللّه نبايد كه اين آتش شود فرداى قيامت و در ما پيچد . و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته است : « الغلول من جمر جهنّم » خيانت « 3 » از انگشت « 4 » دوزخ است ، آنگه حقّ جلّ و علا گفت : [ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ] هر كسى را آنچه كرده باشد به تمام و كمال فرا او دهند و ايشان را هيچ نقصان نكنند از آنچه مستحقّ آن باشند از ثواب ؛ و زيادت نگردانند آنچه مستحقّ آن باشند از عقاب . [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 162 تا 163 ] أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ ( 162 ) هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ ( 163 )
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « مهرهء » و در تفسير ابو الفتوح : « مهركى » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح : « و بار از جهاز يا رسول بازميگرفت » . ( 3 ) - كلمهء « خيانت » ترجمه « غلول » است كه در حديث ذكر شده و آنچه در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در ترجمهء آن آمده بعبارت « خيانت كننده » اشتباه است چنان كه از كتب حديث و لغت برميآيد ابن اثير در نهايه و طريحى در مجمع البحرين گفتهاند : « قد تكرر ذكر « الغلول » فى الحديث و هو الخيانة فى المغنم و السرقة من الغنيمة قبل القسمة يقال : غل فى المغنم يغل غلولا فهو غال و كل من خان فى شىء خفية فقد غل و سميت « غلولا » لان الايدى فيها مغلولة اى ممنوعة مجعول فيها غل و هو الحديدة التى تجمع يد الاسير الى عنقه و يقال لها جامعة أيضا و احاديث الغلول فى الغنيمة كثيرة » و در ساير كتب لغت و حديث نيز به مثل اين بيانات تصريح شده است فراجع ان شئت . ( 4 ) - تصور ميكنم كه اين ترجمه اشتباه باشد زيرا « جمر » بمعنى اخگر يعنى آتش برافروخته است و انگشت بمعنى ذغال يعنى آتش خاموش شده و كشته شده است ؛ فراجع ان شئت .