أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
143
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خير لكم من ظهرها » چون عزم كردى توكّل بر خداى كن كه خداى متوكّلان را دوست ميدارد ميگويد كه : چون ترا ارشاد و هدايت كردم بصلاح تو توكّل بر من كن و آن كار بكن . توكّل چه باشد و متوكّل كيست سهل بن عبد الله گفت : اوّل مقام توكّل آنست كه بنده پيش خداى چون مرده باشد بر تن شوى « 1 » از پيش غاسل ؛ تا چنان كه خواهد ميگرداند او را و متوكّل را سؤال نبود و ارادت و اختيار . ابراهيم خوّاص گفت : توكّل آن باشد كه ترس و اميد ببرّى از هر چه دون او است « 2 » گفت : در باديه شخصى وحشى را ديدم گفتم : تو جنّى يا انسى ؟ گفت : جنّى ، گفتم : كجا ميروى ؟ - گفت : بمكّه ، گفتم : زاد و راحلهء تو كجاست ؟ - گفت : ميان ما نيز هم متوكّلان باشند كه بر توكّل روند ، گفتم كه : حقيقت توكّل چيست ؟ - گفت : الأخذ من اللّه ، آنكه از خداى ستانى . حاتم اصم را گفتند : حدّ توكّل چيست و تا كجاست ؟ - گفت : بناى آن بر چهار چيز است : يكى آنكه شناختهام كه روزى مقدّر من كس نخورد از آنم تيمار نيست ، ديگر آنكه دانستهام كه عمل من كس نكند پيوسته به آن مشغولام ، سيّم آنكه دانستهام كه : مرگ ناگاه آيد استعداد او ميكنم ، چهارم آنكه شناختهام كه : خداى به من نگران است چيزى نكنم كه ازو مرا شرم آيد . طاوس « 3 » يمانى گفت : اعرابى را ديدم در مكّه بر راحلهء نشسته بساز تمام بدر
--> ( 1 ) - در برهان قاطع گفته : « تن شوى » بضم شين نقطه دار بر وزن بدخوى حوض و جوى - آب و چشمه و امثال آن را گويند عموما و تختهء كه ميت را بر بالاى آن شويند خصوصا » . ( 2 ) - ناظر به اين مضمون است آنچه سعدى گفته : موحد چه در پاى ريزى زرش * چه شمشير هندى نهى بر سرش اميد و هراسش نباشد ز كس * برين است بنياد توحيد و بس ( 3 ) - زبيدى در تاج العروس گفته : « قال الصاغانى : و الاختياران يكتب الطاوس علما بواو واحدة كداود » .