أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
138
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و خداى تعالى خداونديست عالم و آگاه از آنچه شما ميكنيد تا جزا دهد هر يك را بحسب آنچه كرده باشيد از خير و شرّ . [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيه 154 ] ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ( 154 ) عبد الله زبير از پدرش روايت كرد كه گفت : من با رسول بودم چون خوف و غم بر ما سخت شد خوابى و نعاسى بر من افتاد و بر جماعتى كه با من بودند تا من سخن معتّب بن قشير شنيدم كه او ميگفت : لو كان لنا من الامر شىء ما قتلنا ههنا ، پنداشتم كه در خواب مىبينم پس خداى تعالى بر سبيل منّت و تذكير نعمت اين آيت فرستاد و گفت كه : پس فرو فرستاد پس از غم و اندوه آن وهن و جراحت و هزيمت كه شما را افتاده بود امنى تمام تا در آن امن به جائى رسيديد كه خواب بر شما غلبه كرد و خواب با امن باشد با خوف نباشد ابو طلحه گفت : روز احد سر برداشتم هيچكس را نديدم الّا كه مائل شده بود بخواب و من از جملهء آنان بودم تا كه يك بار شمشير از دست من بيفتاد بر گرفتم بار ديگر تازيانه بيفتاد چنان كه ايشان دو گروه بودند مؤمن و منافق ؛ حق تعالى مؤمنان را ايمن گردانيد تا كه خواب ايشان را در ربود و منافقان را امن نداد تا خائف بودند و از خوف بيقرار بودند طايفهء كه مؤمن بودند ايمن شدند و طايفهء كه منافق بودند غم جان خود خوردند غم ايمان نخوردند از غم جان پرواى خداى و رسول نداشتند بخداى تعالى گمان ناحقّ مىبردند چون گمان اهل جاهليّت گمانى باطل ؛ پنداشتند كه خداى تعالى رسول خود را نصرت نخواهد كرد و غلبه و استيلا هميشه كافران را خواهد بود با چنين اعتقاد تمنّاى امر و امرة كردند و ميگفتند كه ما را ازين كار هيچ نصيبى نخواهد بود ؟ مفسّران گفتند : مراد بامر نصرت است حق