أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
113
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
حنيف ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با على نگريد و گفت : بكجا رفتند اينها ؟ - گفت : بهزيمت رفتند نگاه كرد لشكرى ديد عظيم روى برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نهاده بودند على را گفت : اكفنى هؤلاء الّذين قصدو اقصدى ، امير المؤمنين على عليه السّلام بريشان حمله كرد و ايشان را براند گروهى ديگر آمد ، گفت : بريشان حمله كن حمله كرد و ايشان را هم بر انداخت ، قومى ديگر آمدند همچنين كرد ابو دجانه و سهل حنيف با تيغ بر بالاى رسول استاده بودند و على در پيش حمله مىبرد هاتفى آواز داد در آنجا و در مدينه : قتل رسول اللّه ، رسول خداى را بكشتند ، دلها از جاى بر خواست مردم بترسيدند عكرمه گويد كه : امير المؤمنين گفت : روز احد در پيش رسول تيغ ميزدم و دشمن را ازو دفع ميكردم از پيش رسول دور تر بيافتادم چون باز آمدم رسول را بر آنجا كه من رها كرده بودم نديدم با خود گفتم كه : رسول بنگريزد و در ميان كشتگان نيست همانا كه بر آسمانش برده باشند نيام شمشير بشكستم و گفتم : قتال كنم تا مرا بكشند يا رسول را باز يابم انبوهى عظيم ديدم جمع شده بريشان حمله كردم و آن انبوهى را پراكنده كردم رسول را ديدم از اسب بيفتاده ببالين او شدم گفتم : تن و جانم فداى تو باد از براى تو دل مشغول بودم جماعتى حمله آوردند گفت : بران اينان را از من ، براندم ايشان را ، همچنين هر كه قصد پيغمبر كردى گفتى : اى على اينان را از من كفايت كن ، امير المؤمنين از چپ و راست شمشير ميزد و كافران را از نزديك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دور ميكرد ، الى آخر الحديث . فرشتگان آسمان را از ثبات على تعجّب آمد تا كه : جبرئيل از آسمان آواز داد كه : لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على ، و روايت كرد عكرمه از امير المؤمنين كه گفت : فرشتهء كه آواز داد نام او رضوان بود ، راوى خبر گويد كه : از مشركان هر كه حمله مىآورد امير - المؤمنين على ايشان را ميكشت چون عمرو بن عبد الله الجمحى و هشام المخزومى و بشر بن مالك العامرى و الحكم بن الاخنس آنگاه كه با مدينه آمد و دست تا كتف به خون خضاب كرده در حجرهء فاطمه شد و او اناى آب پيش نهاده بود و روى على از آن گرد و خون مىشست و او آن تيغ به او داد و گفت : بستان اين تيغ را كه امروز با من وفا كرد و اين بيتها انشاء كرد : أ فاطم هاك السّيف غير ذميم * فلست بر عديد و لا بلئيم