أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

98

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اين دشمن خداى است ابليس ، آنگه گفت : يا عدوّ اللّه با تو پردازم آنگه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : با رحلهاى خود رويد بسلامت . عباس بن عبادة بن نضله گفت : يا رسول اللّه بآنخداى كه ترا بفرستاد بحقّ كه اگر فرمائى بامداد با شمشير بسر اينان رويم بمنا گفت : مرا نفرموده‌اند و ليكن با رحل خود رويد گفتند : برفتيم چون بر دگر روز بود اجلّاء قريش آمدند بنزديك ما و گفتند : يا معشر الخزرج شنيديم كه شما بيامده‌ايد تا صاحب ما را يعنى محمّد را از ميان ببريد و به شهر خود بريد و با او عهد كرده‌ايد بر قتال ما ، شما را برين چه حمل كرده است و قتال ما چرا اختيار كرده‌ايد ؟ - مشركان قوم ما چون شنيدند سوگند خوردند كه ما ازين خبر نداريم و راست گفتند براى آنكه ايشان بى خبر بودند ازين و ما هيچ سخن نگفتيم و در يكديگر مينگريديم آنگه برخاستند ايشان و انصاريان با مدينه شدند اسلام آشكارا كردند و دعوت آشكارا كردند و خبر منتشر شد و بمكّه رسيد قريش اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ميرنجانيدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : ما را مهمّ نيست اينجا مقام كردن برخيزيد تا بمدينه شويم و آنجا مقام كنيم كه ايمن باشيم برخود ، و اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يك يك و دو دو هجرت ميكردند و بمدينه ميرفتند اوّل كسى كه هجرت كرد ابو سلمهء مخزومى بود پس عامر بن ربيعه با عيال خود ليلى بنت ابى خيثمه پس عبد الله بن جحش آنگه گروه گروه اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هجرت مىكردند و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمكّه مىبود تا آنگه كه خداى تعالى او را نيز فرمود كه : تو نيز هجرت كن ، برخاست و با مدينه آمد شادمانه و مبتهج و متبرّك شدند و خداى تعالى ببركت او و ببركت مقدم او آن عداوت و دشمنى از ميان اوس و خزرج برداشت چنان كه گفت : [ وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ] ياد كنيد نعمت خدايرا اى معشر انصار چون شما دشمنان يكديگر بوديد پيش از اسلام ، خداى تعالى دلهاى شما را با هم آورد باسلام گشتيد همه برادران يكديگر در دين رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : مسلمان برادر مسلمانست برو ظلم نكند و نگذارد كه كسى برو ظلم كند بر يكديگر حسد مبريد و با يكديگر دشمنى مكنيد و يكديگر را فرو مگذاريد و برادران يكديگر باشيد پرهيزگارى در دلست پس باز دارد مرد را از شرّ و بدى آنكه عهد برادر مسلمان بشكند و گفت كه : مثل مؤمنان در دوستى ايشان با يكديگر و رحمت ايشان بر يكديگر چون تن است كه چون بعضى از