أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
31
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
خارناك رفتهايد ؟ - گفتند ؟ آرى ، گفت : چگونه كنيد در آن تيه ؟ - گفتند : خويشتن را نگاه داريم گفت : متّقى آن باشد كه در راه دين همچنان رود و خويشتن را از معاصى چنان نگاه دارد كه رونده پاى خود را ؛ شاعر گويد : « 1 » خلّ الذنوب صغيرها * و كبيرها فهو التقى كن مثل ماش « 2 » فوق ار * ض الشّوك يحذر ما يرى لا تحقرنّ صغيرة * انّ الجبال من الحصى امير المؤمنين على عليه السّلام گفت : متقى آن باشد كه اگر جملهء اعمال او بر طبقى نهند از روى مثل و دستارى بر روى آن نيفكنند و گرد همهء جهان بگردانند بر آنجا چيزى نباشد كه او را از آن شرم بايد داشتن ، در خبر است كه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله گفت : لا يبلغ المرء حقيقة التقوى حتّى يدع ما لا بأس به حذرا ممّا له بأس گفت مرد بحقيقت تقوى نرسد تا آنچه به آن باكى نبود رها كند ترس آن را كه به آن باكى بود و نيكوترين خصال تقوى زاد سفر قيامت است كه وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى . يقول المرء فائدتى و مالى * و تقوى اللّه افضل ما استفادا « 3 » [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 3 ] الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ ( 3 ) آن متقيان كه ايمان مىآرند بدانچه از ايشان غائب است از قيامت و بهشت و دوزخ و آنچه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله خبر داده است از وقوع و حصول آن ، « ايمان » تصديق باشد هم در لغت و هم در شرع ؛ بيانش : وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا اى بمصدّق لنا و آن تصديق بدل باشد از آنكه خداى هر كجا ذكر ايمان كرد آن را بدل باز بست چنان كه گفت : وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ ، و قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ ، و عمل باركان از جملهء ايمان نيست بلكه دليل است بر ايمان كه اگر از ايمان بودى نگفتى إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ *
--> ( 1 ) - - مراد عبد اللّه بن معتز عباسى است چنان كه در كتب تفاسير از قبيل تفسير ابو الفتوح و غيره و همچنين در كتب ادب و محاضرات تصريح كردهاند . ( 2 ) - - در بسيارى از كتب مورد نقل « و اصنع كماش » . ( 3 ) - - در تفسير ابو الفتوح قبل از اين بيت بيتى آورده به اين عبارت ( ص 40 چاپ اول ) قال الشاعر : « يريد المرء ان يعطى مناه * و يأبى اللّه الا ما ارادا »