أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

32

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

چون ذكر « عَمِلُوا الصَّالِحاتِ » كرد معلوم شد كه از ايمان نيست كه اگر از ايمان بودى تكرار بودى ، و غيب بمعنى غايب بود ؛ ابو العاليه گفت كه : آن ايمان است بخداى و فرشتگان و كتابهايش و پيغمبرانش و قيامت ، و ابن جريح گفت : مراد به « غيب » وحى است ؛ بيانش : عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا . و در تفسير اهل البيت مىآيد كه مراد به « غيب » مهدى است كه غائب است از ديدار خلقان و موعود است در اخبار و قرآن ؛ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ؛ الآيه ، و اخبار درين معنى بسيار است از آن جمله گفت « 1 » پيغمبر صلى اللّه عليه و آله است كه مخالف و مؤالف روايت ميكنند كه گفت : لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى بخرج رجل من اهل بيتى يواطى اسمه اسمى و كنيته كنيتى ؛ يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما گفت : اگر از دنيا نماند الّا يك روز خداى تعالى آن روز را درازا گرداند تا مردى از فرزندان من بيرون آيد كه نام او نام من باشد و كنيت او كنيت من باشد زمين را پر از داد و عدل گرداند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد ؛ و اين صفات مجموع نيست الّا درين شخص كه اين قوم گفتند كه در غيب است و به آخر زمان خروج كند . روزى رسول عليه و آله افضل الصلوات و اكمل التحيّات صحابه را گفت : دانيد كه از مؤمنان كه فاضلتر است ؟ - گفتند : فرشتگان ، گفت : ايشان چنين‌اند و نه ايشان را ميخواهم ، گفتند : پيغمبران ، گفت : ايشان چنين‌اند و نه ايشان را ميخواهم ، گفتند : يا رسول اللّه كيستند ايشان ؟ - گفت : جماعتى كه از پس من باشند به آخر زمان ؛ مرا نديده و گفت من ناشنيده و معجزات من ناديده ورقى معلّق « 2 » بينند و سوادى بر بياضى ، و بدان

--> ( 1 ) - - يعنى گفتار و گفته شده چنان كه در اين قول فردوسى « درست اين سخن گفت پيغمبرست » . ( 2 ) - - اين كلمه در تفسير ابو الفتوح « مغلق » ( يعنى بضم ميم و سكون غين معجمه و فتح لام مخففه ) چاپ شده است و معنى آن مشكل و مبهم و پيچيده مىباشد ، بديهى است كه اتصاف « ورق » به « مغلق » بنابراين فرض مبنى بر اتصاف مندرجات آن است باغلاق از قبيل صفت به حال متعلق ، و اين معنى با قطع نظر از آنكه فى حد نفسه درست نيست خالى از تكلف و تعسف نيز نيست بلكه اصح آنست كه آن « معلق » است ( يعنى بضم ميم و فتح عين و تشديد لام مفتوحه است ) و معنى آن در اينجا منقوش و مكتوب است چنان كه از سياق عبارت و قرينهء مقام به خوبى برميآيد و اگرچه شاهدى براى اين معنى در كتب لغت بدست نياوردم ليكن براى اثبات صحت اين استعمال ملاحظهء اين عبارت نصر اللّه منشى در ترجمهء كليله و دمنه در باب « التفحص عن امر دمنه » ( ص 116 چاپ استاد قريب و ص 140 چاپ امير نظام ) كافى است : « و در صحبت پادشاه سلامت طلبيدن و نصيحت اشرار را دست موزهء سعادت داشتن همچنان باشد كه بر صفحهء كوثر تعليق كرده شود و كاه بيخته بباد صرصر سپرده آيد » و به كار رفتن تعليقه در حاشيه نويسى و در مكتوب چنان كه در اين زمان مصطلح است و همچنين به كار رفتن هر يكى از « تعليق » و « نستعليق » در نوعى از خط تا حدى اين مدعا را روشن مىكند و السلام على من اتبع الهدى .