أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
346
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كرد جبرئيل آمد و گفت : يا عزير چندگاه است تا تو اينجائى ؟ - گفت : روزى يا بعضى از روزى ، گفت : نه چنين است صد سال است تا تو اينجائى اكنون از روى عبرت بطعام و شراب خويش نگر كه هيچ متغيّر نشده است و از روى تصديق اين حديث و مدّت مقام تو اينجا در خر نگر كه استخوانهاى او چگونه پوسيده شده است تا خداى تعالى او را پيش تو زنده كند و خداى تعالى چهارپاى او را زنده گردانيد تا او برنشست و آن طعام و شراب برگرفت و باديه آمد و با برادر پنجاه سال بماند و هر دو بيكروز با پيش خداى شدند راهب گفت : نكو گفتى و راست گفتى و من گواهى مىدهم كه خداى يكيست و محمّد بنده و رسول اوست بحقّ و آن جماعت ايمان آوردند و آنان كه گفتند ارميا بود گفتند كه : او خضر است [ قالَ كَمْ لَبِثْتَ ؟ ] گفت : چند درنگ كردى ؟ - ظاهر چنانست كه خداى گفت امّا بواسطهء جبرئيل يا فرشتهء ديگر جواب داد كه روزى درنگ كردهام يا بعضى از روزى ؟ - چاشتگاه آن جايگاه رسيده بود چون خداى او را زنده گردانيد نگاه كرد هنوز آفتاب مانده بود گفت : روزى يا بهرى از روزى گفت : نه كه صد سال درنگ كردهء و اگرت مىبايد از روى اعتبار بطعام و شراب نگاه كن از انجير و شير ، و گفتهاند كه : انگور و عصير كه هيچ متغيّر نشده است يعنى شراب و بنگر بدرازگوش تو بعضى از علما گفتهاند كه : خر زنده بود و خداى تعالى طعام و شراب را از تغيّر نگاه ميداشت و خر او را بسته همچنان بر جاى ميداشت تا آيتى باشد مردم را بر اين قول [ عظام ] استخوان بعضى از مردگان باشد كه آنجا بودند و بنگر بدان استخوانها ، بيشتر مفسّران برآنند كه : استخوانهاى درازگوشست كه چگونه از زمين برميداريم و در يكديگر مىنشانيم پس گوشت درو مىپوشانيم [ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ ] يعنى ما اين كرديم براى آن تا آيتى باشد و دلالتى مردمان را بر آنكه پس از مرگ بعث و نشور خواهد بود يعنى بعثت [ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ ] و اين آيت دليل است بر صحّت رجعت و فساد قول آنكس كه آن را مستبعد ميدارد براى آنكه چون خداى تعالى طعامى و شرابى سريع التغيّر را بحسب اجراء عادت نگاهداشت ، براى حكمت و مصلحتى را خرق عادت كرد ، و آن طعام و