أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
345
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
گفت : مثال آن در دنيا آفتاب است بامداد سر از مشرق خود بردارد چون بقطب فلك رسد هيچ جائى و هيچ بقعهء نباشد كه شاخى از شعاع او در آنجا نافتد گفت : نيكو گفتى ، گفت : مرا خبر ده كه ما و شما ميگوئيم كه اهل بهشت از طعام و شراب بهشت ميخورند چندانكه بيش خورند زيادت باشد و نقصان نباشد و مثال آن در دنيا چيست ؟ - گفت : مثال آن در دنيا كتاب خدايست كه چندانكه خوانندگان مىخوانند و گويندگان در انواع علومش سخن گويند از قراءت و تفسير و تأويل و فقه و كلام و حدود و احكام و حلال و حرام وابنمىرسد ، گفت : نكو گفتى ، گفت : مرا خبر ده كه ما و شما ميگوئيم كه : اهل بهشت در بهشت طعام و شراب خورند و ايشان را بول و غايط نيست ؛ مثال آن در دنيا چيست ؟ - گفت : چنين است در شكم مادر طعام و شراب كه مادر خورد او از آن نصيب يابد و او را بول و غايط نبود گفت : نيكو گفتى و راست گفتى ، گفت : مرا خبر ده از كليد بهشت كه از زر است يا از سيم است يا از چيست ؟ - گفت : كليد بهشت نه از زر است و نه از سيم ؛ كليد بهشت زبان بندهء مؤمنست كه در دهان بگرداند و بگويد : لا آله الّا اللّه ، ترسا گفت كه : همه راست گفتى و نكو گفتى و ليكن ترا مسئلهء پرسم كه درو متحيّر فرومانى گفت : اگر جواب گويم و صواب باشد ايمان آرى و بدين مادر آئى ؟ - گفت : بلى و برين عهد كرد گفت مرا خبر ده از آن دو برادر هم - شكم كه بيك شب از مادر جدا شدند و بيك روز با پيش خدا شدند چون بمردند يكى را دويست سال بود و يكى را صد سال ؟ - گفت : ايشان عزر و عزير بودند كه ايشان هر دو توأم بودند در يك شكم در يك شب بزادند و پنجاه سال با يكديگر بودند پس از آن عزير يكروز ببعضى ديهها رفته بود از آنجا مىآمد بر چهار پاى نشسته و پارهء انگور در سلّهء بنهاده و پارهء شير و عصير در جاى كرده و بر بعضى ديهها بگذشت كه خداى تعالى اهل آن را هلاك كرده بود و ديه ويران شده بر سبيل تعجّب گفت : أنّى يحيى هذه اللّه بعد موتها ؟ - خداى تعالى فرمان داد او را تا از خر بيفتاد و بمرد و خر از ديگر جانب بيفتاد و بمرد صد سال بمرده بود در آن بيابان افكنده و آن طعام و شراب نهاده بر حال خويش كه هيچ متغيّر نشده بود چون صد سال بر آمد خداى تعالى او را زنده