أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
329
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
آسان كرد و دشوار نكرد و بر تكليف اندك آلاء بسيار بداد و طاعت او باكراه نداشتند و معصيت او بغلبه برو نكردند و پيغمبران را ببازى نفرستاد و كتابها بهرزه فرونفرستاد و آسمان و زمين و آنچه در ايشانست بباطل نيافريد اين گمان كافرانست بخداى تعالى واى بر ايشان از آتش دوزخ ، شامى گفت : يا امير المؤمنين اين قضا و قدر كه گفتى پس چيست ؟ - گفت : آن امر خدايست بطاعت و نهى او از معصيت و وعدهء ثوابست بر آن و وعيد عقابست برين و ترغيب و ترهيب بطاعت و معصيت و تمكين از فعل حسنه و خذلان اهل عصيان بر معصيت ، اين قضاء خداست افعال ما را ، قدر اوست اعمال ما را ، و امّا بيرون ازين ظنّ مبر كه آن ظنّ عمل را احباط كند شامى بر پاى خواست شادمان و گفت : يا امير المؤمنين فرجّت عنى فرّج اللّه عنك ، مرا ازين شبهت فرج دادى كه خداى تعالى ترا از مكاره فرج دهاد و اين بيتها انشاء كرد . انت الامام الّذى نرجو بطاعته * يوم المآب من الرّحمن غفرانا اوضحت من ديننا ما كان ملتبسا * جزاك ربّك بالاحسان احسانا ابو حنيفه گفت كه : روزى پيش امام جعفر صادق عليه السّلام شدم و او را سلام كردم چون بدر آمدم موسى جعفر را ديدم در دهليز بكتاب نشسته و سخت كوچك بود خواستم تا او را امتحان كنم ، گفتم : يابن رسول اللّه اين يحدث الغريب عندكم ؟ - غريبى كه به شهر شما رسد از بهر قضاى حاجت كجا نشيند ؟ - گفت : از كنار جويها و زير درختان ميوهدار و پيرامن سرايها و راه گذرها و مسجدها دور باشد و جز اين آنجا كه خواهد قضاء حاجت كند ، گفت : چون اين بشنيدم وقع او در چشم من افتاد ، گفتم : يابن رسول اللّه نيكو گفتى مسئلهء ديگر بپرسم بدستورى ؟ - گفت : بيار ، گفتم : معصيت بنده از كيست ؟ - در من نگريست آنگه گفت كه : بنشين تا ترا خبر دهم ، من بنشستم ، گفت : حال معصيت از چند وجه بيرون نيست يا از خداى است يا از بنده يا از خداى و بنده ، اگر از خدايست دون بنده خداى تعالى از آن عادلتر است كه بنده را بفعلى كه او نكرده باشد عقوبت كند كه اگر كند ظلم باشد ، و اگر از خداى و بنده است پس او شريك بنده باشد و قوى اوليتر باشد بانصاف از بندهء ضعيف ، و اگر از بنده است تنها فعليه وقع الامر و اليه توجّه النّهى و له حقّ الثواب و العقاب و وجبت له الجنّة و النّار ، لا جرم امر به اوست و نهى او راست و ثواب و عقاب متعلّق