أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

328

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اگر خداى خواستى بجبر و قهر ايشان را منع كردى از قتال و اگر چنين كردى اختيار نماندى اسقاط تكليف بودى پس نخواست و نكرد و ليكن ايشان خلاف كردند حوالهء اختلاف بايشان كرد تا جبر ساقط شود و حوالهء كفر و ايمان هم بايشان كرد گفت : بعضى از ايشان ايمان آوردند و بعضى كافر شدند و اگر خداى خواستى بقهر ايشان را از اختلاف منع كردى و از قتال منع كردى و قتال نكردندى و ليكن خداى تعالى بكند آنچه خواهد چون از فعل او باشد و او را مانعى نباشد يعنى كس او را از فعل خود بر حسب مراد خود منع نتواند كرد . در خبر است كه مردى بنزديك امير المؤمنين آمد در حرب صفّين و گفت : أخبرنا عن مسيرنا الى الشّام أ كان بقضاء من اللّه و قدره ، خبر ده ما را از رفتن ما بشام تا به قضا و قدر خداى تعالى بود يا نه ؟ - گفت : و اللّه ما هبطنا واديا و لا علونا تلعة و لا وطئنا موطئا الّا بقضاء من اللّه و قدره ، گفت : بخداى كه به هيچ بلندى بر نشديم و از هيچ نشيب فرونيامديم و پاى بر هيچ جاى ننهاديم الّا به قضا و قدر خداى ، شامى گفت : يا امير المؤمنين فعند اللّه أحتسب عنائى ؟ - پس رنجى كه مرا درين راه بود همانا كه بر خداى نويسم كه مرا در آن مزدى نباشد چون ميگوئى كه به قضا و به قدر خدايست ؟ - امير المؤمنين گفت : نه انّ اللّه قد اعظم لكم الاجر فى مسيركم و أنتم سائرون و فى مقامكم و انتم مقيمون و لم تكونوا فى شىء من حالاتكم مكرهين و لا اليها مضطرّين و لا عليها مجبرين ، خداى تعالى مزد شما عظيم كرد كه ميرفتيد و اقامت ميكرديد و در هيچ حال مكره و ملجأ و مضطرّ نبوده‌ايد ، شامى گفت : و كيف ذلك و القضاء و القدر ساقانا و عنهما كان مسيرنا و انصرافنا ، چگونه باشد اين قضا و قدر ما را بدينجا راند ، امير المؤمنين گفت : اى شامى و اى برادر اهل شام همانا قضاء لازم و قدر حتم گمان بردى اگر چنين بودى ثواب و عقاب باطل شدى و وعد و وعيد ساقط گشتى و امر و نهى بىفايده ماندى و محسن به ثواب احسان اوليتر نبودى از مسىء و نه مسىء اوليتر بودى بعقوبت اساءت از محسن ، اين مقالت بت - پرستانست و لشكر شيطانست و خصمان خداى رحمن و گواهان دروغ و قدريان اين امّت و مجوسيانست خداى تعالى بندگان را امر بتخيير كرد و نهى بتحذير كرد و تكليف