أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

326

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

خداوند عاهت و بيمارى دست به او نزدى الّا كه شفا يافتى و آن سلسله در عهد داود بجاى بيّنه و سوگند بود ميان مدّعى و مدّعى عليه چون كسى بر كسى دعوى كردى پيش او حاضر آمدندى او دعوى بشنيدى آنگه مدّعى را گفتى : برخيز و سلسله بگير او دست بسلسله كردى اگر بر حق بودى دستش بسلسله رسيدى و اگر بر حق نبودى سلسله بر بالاى شدى تا آنگه كه بر آن مكر و خديعه بساختند و آن آن بود كه مردى جوهرى گرانمايه بوديعت پيش كسى بنهاد بوقت مطالبه مرد گفت : وديعت با تو دادم بحكومت پيش داود رفتند مرد وديعه‌دار باستاد و عصائى مجوّف كرد و آن جوهر ميان عصا نهاد چون مرد او را بحكومت پيش داود برد و دعوى كرد گفت : اين وديعت كه او ميگويد : من به او دادم داود اوّل مدّعى را گفت : برخيز و دست بسلسله كن مرد برخاست و گفت : بار خدايا اگر ميدانى كه من درين دعوى بر حقّم و اين وديعت به او سپرده‌ام و او را واجبست كه با من دهد دست من بسلسله رسان دست دراز كرد و سلسله بگرفت داود عليه السّلام مدّعى عليه را گفت : برخيز و تو نيز دست بسلسله دراز كن برخاست و آن عصا بدست گرفت صاحب وديعت را گفت : اين عصاى من دار تا من اين سلسله بگيرم آنگه گفت : بار خدايا دست من بسلسله رسان اين بگفت و سلسله بگرفت داود عليه السّلام از آنكار بتعجّب فروماند ، جبرئيل آمد و گفت : دانى كه تا اين مرد چه مكر كرد و اين قصّه شرح داد داود عليه السّلام مرد را بخواند و جوهر ازو بستد و مكر او بر مردمان آشكارا كرد و خداى تعالى آن سلسله برداشت . [ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ ] اگر نه دفع خداست مردمان را بعضى ببعضى يعنى مشركان و كافران را بمجاهدان و مرابطان زمين خراب كردندى و مسجدها بسوختندى و مسلمانان را بكشتندى اين قول مجاهد است . ديگر مفسّران گفتند كه : اگر نه خداى تعالى بلا دفع كردى بمؤمنان و ابرار از كافران و فجّار زمين و هر چه در زمين است هلاك شدى و رسول خداى گفت : لو لا عباد للّه ركّع و صبية رضّع و بهائم رتّع لصبّ عليكم العذاب صبّا ، اگر نه آنستى كه خدايرا بندگانى هستند راكع و كودكانى شيرخواره و بهائمى چرا كننده عذاب بر شما ريختى ريختنى . عبد الله عمر از رسول صلى اللّه عليه و آله روايت كرد كه : خداى تعالى ببركت بندهء صالح بلا