أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
مقدمهء كتاب 35
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ايشان در اخذ قضايا و ضبط وقايع بمجرّد نقل اكتفا نموده و آنها را به ميزان عقل و نظر نسنجيدهاند و با اشباه و نظائر آنها مقايسه نكردهاند و بمقام تشخيص حقّ و باطل و صحيح و سقيم آنها بر نيامدهاند بلكه بر خلاف دستور عقلا و پيشوايان مذهب كه فرمودهاند : كفى المرء كذبا ان يحدّث بكلّ ما يسمع ، هر شنيده را به صورت بوده نقل كردهاند در نتيجه هم خودشان بواقع و حقيقت آن امور پى نبردهاند و هم ديگران را از راه بدر برده و خلاف واقع را به صورت حقيقت در نظر ايشان جلوهگر كردهاند و مخصوصا اين بى - دقتى و اشتباهكارى غالبا در عدد شماريها و اندازهگيريها به كار رفته است مثل اينكه خواستهاند شمارهء لشكرى را معيّن كنند يا اندازهء مال و مكنتى را ضبط نمايند با اينكه از موارد مهمّ امعان نظر و اعمال دقّت يكى اين مورد بوده است . از باب نمونه يكى را ذكر ميكنيم و آن اينست كه : مسعودى و بسيارى از مورّخان ديگر نقل كردهاند كه موسى عليه السّلام در تيه لشكريان بنى اسرائيل را شماره كرد كسانى كه اجازهء حمل سلاح بايشان داده بود و سلاح جنگ داشتند ششصد هزار نفر بلكه بيشتر بودند . در صورتى كه اين تاريخ نويسان و تفسير نگاران اگر تدبّر كنند و از حال غفلت بدر آيند ميفهمند كه مصر و شام گنجايش اين قدر لشكريان را ندارد . تا آخر بيانات ابن خلدون كه بطور تفصيل بر عدم صحّت اين مقدار از عدد استدلال كرده و چنان كه شايد و بايد مدّعاى خود را اثبات كرده است هر كه ميخواهد به آن جا رجوع كند . و نيز در آن كتاب بعد از خوض در ابطال اين مطلب و مطلبى ديگر كه نظير آن بوده است گفته : « و أبعد من ذلك و اعرق فى الوهم ما يتناقله المفسّرون فى تفسير سورة الفجر فى قوله تعالى : أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ؛ فيجعلون لفظة [ إرم ] اسما لمدينة و صفت بأنّها ذات عماد أى أساطين و ينقلون أنّه ( تا آنكه گفته ) ذكر ذلك الطبرىّ و الثّعالبىّ و الزمخشرىّ و غيرهم من المفسّرين و ينقلون عن عبد اللّه بن قلابة