أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
319
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
پس آنگه طالوت ببرد لشكر خود را و ايشانرا از قرارگاه و شهر ايشان جدا گردانيد و از بيت المقدّس با ايشان بيرون آمد ايشان هفتاد هزار مرد مقاتل بودند و گفتهاند كه در آنشهر كس نماند بجز پيرى يا بيمارى يا نابينائى و معذورى ، براى آنكه چون تابوت بديدند متيقّن شدند بنصرت و ظفر ، طالوت گفت : مرا به اين جمع و انبوه حاجت نيست هر كس كه او بعمارت يا تجارت يا اصلاح معيشت مشغول بوده است با سر كار خود بايد شدن ، كسى بايد كه با من بيايد كه جوانى نشيط بود فارغ دل همهء همّت او قتال بود ، بدين شرط هشتاد هزار مرد جمع شدند و به راه بيامدند گرمائى گرم بود ، و آب كم بود گفتند : اى طالوت راهى دراز است و آب كم است از خداى بخواه تا جوى آب براند اينجا ، گفت : من در خواهم و خداى اجابت كند و ليكن ابتلا كند شما را به آن . عبد الله عباس گفت : جوى فلسطين بود ، هر كه ازين جوى آب خورد از من نيست يعنى او از اهل دين من نيست و هر كس كه نخورد از اهل دين منست . گفتهاند كه : [ طعم ] از بهر آن گفت كه ذوق خواسته است . الّا آنكس كه ازين جوى مقدار كفى آب برگيرد و بخورد او را حرجى نيست ، ايشان بگفت او التفات نكردند و همه از آن جوى آب خوردند و تمام خوردند الّا اندكى ازيشان . سدى گفت : چهار هزار مرد بودند ، جملهء مفسّران گفتند : سيصد و سيزده مرد بودند دليل برين آنست كه رسول صلى اللّه عليه و آله روز بدر گفت : أنتم اليوم على عدد أصحاب طالوت حين عبروا النهر و ما جازه الّا مؤمن ، شما امروز بر عدد اصحاب طالوتايد كه بجوى عبر كردند و به او عبر نكرد الّا مؤمنى و ايشان سيصد و سيزده مرد بودند . روز بدر اين عدد معيّن در اصحاب طالوت . عجب نيست و در لشكر پيغمبر روز بدر هم اين عدد بديع نيست هم اين عدد در اصحاب صاحب الزمان عليه السّلام چه عجب باشد اگر انكار و محض عناد به كار ندارند . ايشان گفتند : اين محال باشد بر كنارهء آب ايستاده ما را گفتن كه : آب مخوريد ، بيائيد تا آب تمام بخوريم و برگيريم كه از اينجا بگذريم دگر آب نباشد ؛ تا فردا كه اين ابلهان كه نخورده باشند از تشنگى بميرند ما را قوّت باشد ، اين بگفتند و آب بسيار بخوردند و چهارپايان را سيراب كردند و آن سيصد و سيزده مرد بعضى نخوردند و بعضى كفى بيش نخوردند ، آنان كه