أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
320
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
تمام خوردند تشنگى بريشان غالب شد و لبهاشان خشك شد و چندانكه آب خوردند سير نشدند و بر كنار جوى بماندند ضعيف و بىقوّت و عبر نتوانستند كرد بكارزار نرسيدند و بفتح حاضر نيامدند و آنان كه نخورده بودند تندرست و قوى بجوى بگذشتند و از تشنگى هيچ زيان نرسيد ايشانرا ، چون طالوت و آنكسانى كه ايمان آورده بودند با او از آن جوى بگذشتند طالوت را گفتند كه : ما را قوّت و طاقت آن نباشد كه با جالوت حرب كنيم و اينان آنها بودند كه منافق بودند و از جوى آب خوردند اين بگفتند و از طالوت برگشتند حق تعالى آدم را عليه السّلام محكّى ساخت و ابليس منافقان را از زمرهء مقدّسان بيرون آورد بدانكه آدم را سجده نكرد و در عهد نوح عليه السّلام غرس خرما را ، و دفع هلاك قوم از وقتى بوقتى سبب ظهور نفاق منافقان آن امّت نهاد ، در عهد طالوت جوى را سببى ساخت تا نفاق منافقان بنى اسرائيل ظاهر گشت تا آنچه در دل داشتند بر صحرا نهادند ، در عهد رسول صلى اللّه عليه و آله همچنين كرد [ ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ] اگر آنجا جوئى سبب كرد اينجا دريائى سبب كند اگر جوى اين كار را بشايد دريا بهتر و خاصّه كه درياى ديگر به دو پيوندد تا دو گردد ؛ مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ ، آنجا ايشان را گفتند : آب عذبست و لكن مخوريد كه امتحان چنين آمد ، و اينجا گفتند كه : آب دريا شور است و تلخ جز ازين آب مخوريد كه تكليفست و تكليف خوش نباشد ، از آن بخوردند و ازين نخوردند ، به خوردن نفاق آنان ظاهر گشت بناخوردن اتّفاق اينان باديد آمد ؛ سيكون فى أمّتى ما كان فى بنى اسرائيل حذو النّعل بالنّعل و القذّة بالقذّة . منافقان آنگه گفتند : [ لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ ] از سر ضعف بصيرت و فتور عقيدت گفتند : ما طاقت نداريم ، همانا با نفاق جبر جمع كردند منافق مجبر بودند براى آنكه خداى تعالى ايشان را تكليف كرده بود و ايشان گفتند كه : ما را طاقت نيست پس تكليف ما لا يطاق ميگفتند ، مؤمنان چه گفتند ؛ آن گفتند كه خداى تعالى از ايشان باز گفت ، گفتند : آنان كه دانستند و متيقّن بودند ملاقات خداى را يعنى ثواب خداى را و آن آن جماعت اندك بودند كه با طالوت برفته بودند گفتند براى توطين نفس و تسليهء قلب : بسا گروه