أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

317

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه : [ آلُ ] بمعنى شخص است . مفسّران گفتند : در تابوت عصاى موسى بود و پاره‌هاى الواح موسى كه چون موسى آن را بينداخت شكسته شد و پارهء از آن ترنجبين كه از آسمان فرومىآمد در تيه ؛ و دو لوح از الواح توراة و نعلين موسى و عمامهء هارون ، و تابوت در ميان بنى اسرائيل بود چون در چيزى خلاف كردندى آوازى از آنجا بيرون آمدى و حكم كردى از ميان ايشان ، و چون كارزار بودى بمنزلهء رايت در پيش داشتندى و به آن طلب فتح و ظفر كردندى چون بنى اسرائيل در خداى تعالى عاصى شدند خداى عمالقه را بر ايشان مسلّط كرد تا تابوت ازيشان بستدند و سبب آن بود كه آن پير كه اشمويل را پرورده بود نام او عيلى بود و او را دو پسر بود و اين پير حبر و عالم ايشان بود و صاحب قربان‌شان و او را از آنجا طعمهء رسم بود و اين پسران او دست دراز كردند در قربان و چون زنان در بيت المقدّس نماز كردندى در ايشان آويختندى و ايشان را رنجه داشتندى ، خداى تعالى وحى كرد به اشمويل كه عيلى را بگوى كه : ترا دوستى فرزندان منع مىكند از آنكه ايشان را منع كنى و زجر كنى از خيانت در قربان من و اظهار فساد در قدس من ، برمنست كه اين مرتبه از تو بستانم و ترا و فرزندانت را هلاك كنم ، اشمويل عيلى را خبر داد به اين و او بترسيد و دشمنى روى بايشان كرد با لشكرى عظيم ، عيلى پسران را با لشكر بكارزار فرستاد و تابوت با ايشان بفرستاد بر عادت ، و عيلى ترسان مىبود از آن احداثى كه كرده بودند كه دايره بر ايشان بود و او بر كرسى نشسته بود يكى ناگاه درآمد و خبر داد كه لشكر بنى اسرائيل شكسته شد و پسران او را بكشتند و تابوت را ببردند او از آن كرسى در افتاد و بمرد ، كار بنى اسرائيل مختلّ شد و هرج‌ومرج پيدا شد و متفرّق شدند تا آن‌گاه كه خداى تعالى طالوت را پادشاهى داد و ايشان را گفت كه : علامت ملك او آنست كه تابوت با دست شما آيد . و قصّهء او آن بود كه : آنان كه تابوت برده بودند بديهى آوردند از ديههاى فلسطين و در بتخانهء كه آنجا بود زير پاى بت مهين بنهادند تا بامداد كه در آمدند بت در زير تابوت بود و تابوت بر زبر ، دگر باره تابوت در زير نهادند و بت بر زبر ، دگر باره بامداد همچنان