أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

314

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

رسد و ما بپادشاهى ازو سزاوارتريم چرا او را مال بسيار نداده‌اند توانگرى ندارد گمان بردند كه استحقاق تقدّم بتوانگرى باشد و بسعت مال ، ندانستند كه بسعادت مآل بود نظر بسعت است در علم نه در مال ، پيشوا بايد كه تا از مال مائل باشد نبايد كه بمال مائل باشد كه بخيل بود ، جواب داد و گفت كه : خداى او را بر شما برگزيد و او را بسطت و زيادت داد ؛ در علم بيشتر و بقوّت بيشتر و بعلم از شما عالمتر و شجاع‌تر به بالا از شما برتر است از آن به قدر از شما بالاتر است اگر بيگانه كه در علم بيشتر و بقوّت بيشتر بود بر خويشان و همگنان مقدّمش دارند آنكس كه بعلم بيشتر و بقوّت بيشتر و با اينهمه خويشتر بر بيگانگانش مقدّم نباشد . ؟ ! تا چو او را گفتند : كارى چنين رفت ، گفت : بچه علّت ؟ - گفتند : بعلّت صحبت ، گفت : اگر بصحبت برسد بصحبت و قرابت نرسد ؟ ! أ تكون الخلافة بالصحابة و لا تكون بالصحابة و القرابة ؟ ! ثمّ أنشأ يقول : فان تك بالشّورى ملكت امورهم * فكيف بهذا و المشيرون غيّب و ان كنت بالقربى حججت خصيمهم * فغيرك اولى بالنبىّ و أقرب گفته‌اند : براى آن گفتند كه [ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا ] كه در بنى اسرائيل دو سبط بودند يكى سبط نبوّت و يكى سبط مملكت ، سبط نبوّت سبط لاوى بن يعقوب بود كه موسى و هارون از آن سبط بودند و سبط مملكت سبط يهودا بن يعقوب بود كه داود و سليمان از آن سبط بودند ، طالوت ازين هيچ دو نبود از ابن يامين بن يعقوب بود و با اين همه درويش بود و مالى نداشت ، اشمويل گفت : به اين چه تعلّق دارد خداى تعالى درو صلاحيت اين مىبيند و او را برگزيد بر شما و تفضيل و زيادت داد درين دو خصلت ، و بازنمود كه او عالمتر از شماست گفتند : او خربنده است ، گفت : اگرچه چنين است او داناست و شما نادان و آنكه نادان باشد خر باشد و خر بنده بهر حال بر خر سائس باشد و مستولى اگرچه خربنده است در تحت امر خرش نكنند خر اولىتر كه در زير امر او باشد او خرى داشت با افسار ، افسارش از دست او بستدند و افسرى بر سر او نهادند ، تا پس از آنكه خر بندهء يك خر بود خداوند سيصد هزار خر باشد . اين حديثها بر قول آنكس كه گفت : كان خر بندجا ؛ كه او خر بنده است ، گفته‌اند كه : مراد بعلم حرب است كه