أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
313
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
شما بپادشاهى و اين قصّه چنان بود كه خداى تعالى جبرئيل را باشمويل فرستاد با عصائى و سروئى پر از روغن كرده كه آن را روغن قدس خواندند و گفت : خدايت سلام مىرساند و ميگويد كه : پادشاه بنى اسرائيل آن باشد كه به بالاى اين عصا برابر بود و اين روغن بر سر او ريزى گرد سر او برگردد و برويش فرونيايد و علامت او اين بود كه چون از در سراى تو درآيد اين روغن درين سرو به جوشيدن آيد چون شخصى چنين باشد سر او به اين روغن مدهّن گردان و بپادشاه بنى اسرائيل كن ويرا ، اشمويل كس فرستاد و بطون بنى اسرائيل را ميخواند و ايشان مىآمدند و خويشتن بعصا اندازه ميگرفتند بالاى كس بدان موافق نبود و روغن در سرو ساكن بود و طالوت را نام بسريانى سازل بود و بعبرى شاول و از فرزندان ابن يامين بن يعقوب بود گفتند : مردى دبّاغ بود اديم كردى و گفتهاند : مكارى بود خرش گم شد در طلب خر ميگرديد با غلامى از آن پدرش ، بدر سراى اشمويل رسيدند غلام گفت : اگر نزديك اين پيغمبر شويم باشد كه ما را خبر دهد از احوال اين چهار پاى ، در سراى در رفتند و آن سروى پيش اشمويل نهاده بود روغن دروى ، چون طالوت از در سراى در شد وجوه و اعيان بنى اسرائيل حاضر بودند آن روغن جوشيدن گرفت طالوت بنشست و خواست كه حديث چهارپاى كند اشمويل درو نگريست گفت : برپاى خيز ، او برپاى خاست آن عصا به بالاى او بازگرفت همبالاى او بود گفت : پيش آى ، طالوت پيش او رفت آن روغن قدس بر سر او ريخت چون اكليلى ميگشت و هيچ بر روى او فرونيامد سر او بروغن مدهّن كرد و گفت : برو كه پادشاه بنى اسرائيل توئى ، گفت : چگونه ؟ - گفت : خداى تعالى مرا فرموده است كه ترا پادشاه بنى اسرائيل كنم ، گفت : يا رسول اللّه دانسته باشى كه من نزديكترين اسباط بنى اسرائيلم و از جملهء اشراف ايشانم ، گفت : بلى ، گفت : آيت و علامت اين حديث چيست ؟ - گفت : آنست كه چون تو با خانه شوى پدرت چهارپاى يافته بود ، آنگه اشمويل گفت : [ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً ] خداى تعالى طالوت را بپادشاهى نصب كرد . اى عجب پادشاهى كم از نبوّت و امامتست چون نصب پادشاه از قبل خداى باشد نصب امام چرا به تو مفوّض باشد ؟ ! ايشان بانكار در آمدند گفتند : چگونه او را بر ما پادشاهى