أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
312
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
بخسب كه خير است ، دگر باره آواز داد ، كودك گفت : اى پدر تو آواز دادى مرا ؟ - پير گفت : نه بخسب و اگر آوازى شنوى جواب مده ، بار سيّم جبرئيل پيدا شد و گفت : من جبرئيلم و خداى تعالى پيغمبرى داد ترا برخيز و پيغام خداى به اين قوم بر ، او برخاست و پير را خبر داد ، پير گفت : آنچه خداى فرموده است بجاى آر ، او برخاست بدعوت كردن در ميان قوم ، او را باور نداشتند گفتند كه : تعجيل ميكنى بنبوّت و خداى تعالى ترا هنوز پيغمبرى نداده است و اگر تو پيغمبر خدائى ما از تو آيت پيغمبرى آن ميخواهيم كه از خداى در خواهى تا براى ما پادشاهى فرستد كه در پيش ما با دشمن قتال كند و قوام كار بنى اسرائيل بر ملوك بودى و جهاد مفوّض بپادشاه بودى و پيغمبر پادشاه را مشير و مرشد بودى و مؤيّد او بوحى از قبل خداى تعالى ، او گفت : هيچ باشد كه شما چون جهاد بر شما نويسند جهاد و كارزار نكنيد ؟ - ايشان گفتند چه بوده است ما را كه قتال نكنيم در راه خداى و حال آنست كه ما را از خانومان و فرزندان ما بيرون كردهاند ؟ - آن وقت كه قتال نكرديم از آنكه پيغمبرى و پادشاهى نبود ؛ امروز چه عذر آوريم چون ما را پيغمبر و پادشاه است ، پس خداى عز و جلّ از بهر ايشان پادشاهى فرستاد و قتال بر ايشان نوشته شد ايشان برگشتند و بگريختند و بر جاى خود بنه استادند مگر اندكى ازيشان و ايشان آنان بودند « 1 » كه آب نخوردند از آن جوى كه ذكرش بيايد چون آب نخوردند به آب عبر « 2 » كردند و برابر دشمن شدند و قتال كردند و ظفر يافتند و خداى عالم و داناست بظالمان ، ايشان را به ازيشان شناسد ، ايشان از گمان خود خبر دادند و علم احوال ايشان بنزديك خداى بود . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 247 ] وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ ( 247 ) گفت ايشان را پيغمبر ايشان اشمويل كه : خداى تعالى طالوت را فرستاد براى
--> ( 1 ) - در نسخهء قديمى و غالب نسخ ديگر : « آن بودند » . ( 2 ) - در منتهى الارب گفته : « عبر النهر عبرا و عبورا * در گذشت از نهر و جوى » و كذا فى غيره .