أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
309
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
ابو هريره از رسول صلى اللّه عليه و آله روايت كند كه : هر كه او چيزى به قرض ببرادر مسلمان دهد خداى تعالى بهر درمى به وزن كوه احد و ثبير و طور سينا حسنات بنويسد او را ، و قرض نيكو آن بود كه براى خداى دهد و دلش به آن خوش بود ، و گفتهاند : آن بود كه بدهى و منّت ننهى . حسن بصرى و سدى گفتند : تضعيف آن جز خداى نداند از بهر آن كه آن را كه خداى بسيار خواند آن را چه اندازه بود . . . ! و خداى تعالى روزى تنگ كند بر آنكس كه خواهد و فراخ گرداند بر آنكس كه خواهد بحسب آنكه مصلحت داند و گفتهاند كه : مراد آنست كه « يقبض الصدقة » صدقه بستاند و خلف بگستراند و مرجع و مآب باخذايست جزاى هر كسى بر وفق عمل بدهد . در خبر است كه چون اين آيت فرو آمد مردى در ميان صحابه نام او ابو الدّحداح ، رسول را گفت : خداى تعالى از ما قرض خواهد و او از ما بىنياز است ؟ - گفت : بلى ميخواهد كه شما را ببهشت برد ، گفت : يا رسول اللّه اگر من قرضى دهم بخداى تو ضمان كنى براى من بهشت ؟ - گفت : آرى هر كه او صدقه بدهد مانند آنش در بهشت بدهند گفت : يا رسول اللّه و اهل من امّ الدّحداح با من باشد ؟ - گفت : آرى هرگه او صدقه بدهد ، و گفت : اين دخترك من دحداحه با من باشد ؟ - گفت : آرى ، گفت : دست به من ده ، رسول دست در دست او نهاد ، او گفت : مرا دو خرماستانست يكى به بالاى مدينه و يكى به زير مدينه ؛ جز آن هيچ چيز ندارم ، هر دو قرض كردم بر خداى عزّ و جلّ ، رسول گفت : نه يكى قرض كن و يكى رها كن تا معيشت تو و عيال تو باشد ، گفت : يا رسول اللّه چون چنين است و چنين ميفرمائى گواه باش كه از اين دو خرماستان آنكه بهين است خداى راست و آن حائطى است ششصد خرما بن درو ، رسول گفت : « اذا يجزيك اللّه الجنّة » لا جرم خداى تعالى بجزاى آن بهشت به تو دهد ، آنگه ابو الدّحداح بيامد و اهل و فرزندانش در حديقه بودند گرد درختان ميگرديدند و كارى ميكردند آواز داد و اين بيتها انشا كرد . هداك ربّى سبل الرّشاد * الى سبيل الخير و السّداد بينى من الحائط لى بالواد * فقد مضى قرضا الى التّناد أقرضته اللّه على اعتماد * بالطّوع لا منّ و لا ارتداد