أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

279

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ ] و زن بمشركان مدهيد تا آنگه كه ايمان آورند ، هر دو طرف نهى كرد هم خواستن و هم دادن بر جمله مناكحه با ايشان حرام است و بندهء مؤمن بهتر است از مردى مشرك و اگرچه شما را بعجب آرد بمال و جمال . انس مالك گفت : يك روز رسول صلى اللّه عليه و آله نشسته بود اعرابى از در درآمد گفت : يا رسول اللّه أيمنع سوادى و دمامة وجهى من دخول الجّنة سياهى و زشت‌روئى من مرا از آن منع كند كه در بهشت روم ؟ - گفت : نه مادام تا از خداى بترسى و برسول ايمان دارى ، گفت : به آنخداى كه ترا شرف نبوّت داده است كه من پيش ازين بهشت ماه ايمان آورده‌ام و اقرار داده كه خداى يكى است و تو رسول اوئى به حق ، گفت : انت من القوم لك ما لهم و عليك ما عليهم ، تو از اينانى آنچه ايشان را بود ترا بود و آنچه بر ايشان بود بر تو بود ، گفت : پس براى چيست كه با هركه از اينان كه حاضراند خطبه كردم كس مرا اجابت نكرد هيچ منعى نمىبينم جز دمامة الوجه و سواد اللّون ، و اگر نه من در ميان قوم حسبى دارم از بنى سليم و پدران من معروفانند و لكن غلبنى سواد اخوالى سواد خالان من بر من غلبه كرده است رسول گفت : عمرو بن وهب حاضر است و او مردى بود از بنى ثقيف عظيم با انفت و حميّت ؟ - گفتند : نه يا رسول اللّه ، اعرابى را گفت : تو خانهء او دانى ؟ - گفت : دانم ، گفت : برو بخانهء او در بزن برفق چون در سراى شوى سلام كن و بگوى كه رسول خداى دختر ترا به من داد ، و او دخترى داشت خداوند جمال و عقل و عفاف ، بيامد و در بزد در بگشادند چون سواد و دمامت او بديدند كاره شدند و اظهار كراهت كردند او گفت : رسول خداى دختر ترا به من داد ، او را زجر كردند و ردّ كردند ردّى قبيح ، مرد برخاست و بيرون آمد ، دختر گفت : اى پدر برو و اين حال بدان اگر پيغمبر مرا به دو داده است من راضىام بدانچه رسول خداى كرد پدر بر اثر او بيرون آمد او با پيش رسول رفته بود و شكايت كرده ، مرد در پيش رسول آمد ، رسول گفت : يا هذا ، توئى كه رسول مرا ردّ كردى و زجر كردى ؟ - گفت : يا رسول اللّه كردم و بد كردم و انا استغفر اللّه ، براى آنكه مردى غريب بود گمان بردم كه دروغ ميگويد اكنون يا رسول اللّه حكم ما و جانهاى ما و مالهاى ما و فرزندان ما تراست