أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

278

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 221 ] وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ( 221 ) رسول خداى ابو مرثد را بمكّه فرستاد تا جماعتى مسلمانان را كه آنجا بودند بياورد پنهان چون بمكّه رسيد زنى بود مشركه نام او عناق و در جاهليّت دوست او بود بشنيد كه او آمده است برخاست و بنزديك او آمد و گفت : بيا تا ساعتى بخلوت بنشينيم ، مرثد گفت : ويحك يا عناق قد حال بيننا و بين ذلك الاسلام ، اسلام آمد و منع كرد از چنين چيزها ، گفت : پس ممكن باشد كه مرا بزنى كنى ، گفت : بلى و ليكن پس از آنكه دستورى با رسول برم او را موافق نيامد از آنكه دانست كه رسول او را دستورى ندهد تشنيع كرد و مشركان را بر سر او آورد تا او را بزدند و او از دست ايشان بجست و پنهان شد چون فرصت يافت كارى كه داشت در مكّه بگذارد و با نزديك رسول آمد و گفت : يا رسول زنى مشركه ميخواهد تا بزن من باشد روا بود يا نه ؟ - خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : زنان مشركه را نكاح مكنيد و مخواهيد و پرستارهء مؤمنه بهتر بود از زنى آزاد مشركه اگرچه او بعجب آرد شما را يعنى خوش آيد شما را از بهر مال و جمال او . سدى گفت : [ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ ] در حقّ پرستارهء عبد الله رواحه آمد و او را كنيزكى سياه بود برو خشم گرفت و او را بزد و بيرون كرد ، آنگه بترسيد و پشيمان شد بيامد بنزديك رسول و آنچه رفته بود بگفت ، رسول گفت : چگونه كسى است اين پرستاره ؟ - گفت : شهادتين ميگويد و نماز مىكند و روزه ميدارد ، رسول گفت : هى مؤمنة ، عبد اللّه گفت : بآنخداى كه ترا بخلقان فرستاد كه آزادش كنم و بزنى كنم او را ، همچنين كرد جماعتى مردمان درو طعنه زدند گفتند كه : پرستارهء سياه را بزنى كرده است آزادى مشركه را برو عرضه كردند و ايشان از بهر آن تا زنان مشركه ايمان آورند ايشان را نكاح ميكردند خداى تعالى اين آيت فرستاد و نكاح مشركان حرام كرد .