أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
258
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
من كنند به تو دفع شود ، بجاى آنكه مرا خواهند كشتن ترا بكشند ترا شايد كه جان تو فداى جان من بود ، امير المؤمنين على عليه السّلام بگريست ، رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : يا على ما كنت جبانا ، تو هرگز بد دل نبودهء ، أ جزعا من الموت ، از ترس مرگ ميگريى ؟ - امير المؤمنين گفت : نه يا رسول اللّه ، از آن ميگريم كه چرا يكجان دارم بايستى هزار جان داشتمى تا بهر نوبتى جانى فدا كردمى ، آنگه از سراى بيرون آمد شب تاريك شده بود و آنان كه راه او نگاه ميداشتند بدوصف برابر يكديگر نشسته بودند ، رسول فراز آمد خواب را خداى بر ايشان افكند تا رسول هر يكى را مشتى خاك بر سر كرد و ميخواند : « وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » ، وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى ، ايشان از خواب در آمدند بر سر خود خاك ديدند گفتند اين خاك بر سر ما كه كرده است ؟ كارى كه در اوّلش خاك بر سر باشد در آخرش باد در دست بود ، عجب داشتند گفتند كه بيكبار ما چنين غافل شديم كه كسى خاك بر سر ما كرد و ما بى خبر بوديم ، آنگه توقّف كردند تا شب به نيمهء آخر رسيد گروهى قصد بام كردند و گروهى راه را مراقبت مىكردند از بام نگاه كردند امير المؤمنين على عليه السّلام را بر جاى رسول صلى اللّه عليه و آله خفته ديدند روى پوشيده و پاى برهنه بيرون كرده ، براى آنكه پاى او هم به شكل و ثبات مانند پاى رسول بود چون بديدند گفتند كه محمّد بر جاى خود است فروشدند و بر بالين او باستادند او بيدار بود و چنان مينمود كه خفته است ، ايشان يكديگر را ميگفتند كه تو ابتدا كن امير المؤمنين برخاست و بانگ بر ايشان زد و گفت : شما درين جايگاه چكار داريد ؟ - چون آواز على شنيدند خائب شدند كه ايشان بطلب محمّد آمده بودند ، گفتند : اى على محمّد كجاست ؟ - گفت : ندانم ما كنت رقيبا عليه ، من نگاهبان او نبودهام تا دانم كه او كجا شد در ساعت از سرا بيرون شدند پى ديدند نهاده بدانستند كه آنكس كه اوّل شب خاك بر سر ايشان كرد همان بود كه در آخر شب باد در دست ايشان نهاد . صادق عليه السّلام گفت : حق تعالى درين شب با امير المؤمنين با فرشتگان مباهات كرد ، جبرئيل و ميكائيل را گفت : من در آسمان شما را برادرى دادم كيست از شما كه اختيار آن كند كه جان خود فداى جان برادر خود كند ، هر يك توقّف ميكردند ، حق تعالى