أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
255
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
را بر آنچه در دل اوست گواه ميگيرد ؛ ميگويد كه : خداى گواه منست اى محمّد او دروغ ميگويد دوست تو نيست او سختترين خصمان و بترين دشمنان تست دعوى مىكند كه خدا گواه منست راست ميگويد خدا بر دروغ و نفاق و كفر او گواهى ميدهد « وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ » صفت مؤمن آنست كه سهل جانب باشد زود بدست آيد از آنجا كه كريم است « المؤمن غرّ كريم » دير از دست بشود از آنجا كه حليم باشد چون بگويند باور دارد چون سوگند خورند راست پندارد و همه كس را از حساب خود انگارد چون سليم الجانب باشد به همه كس گمان بسلامت برد و صفت منافق آنست كه ازو همه تزوير و تزويق بود ظاهرى آراسته و آبادان دارد و باطنى خراب و بيران با دنيا ماند كه : « ظاهرها سرور و باطنها غرور » منافقان چون در ظاهر جز آن گويند كه در باطن دارند ظاهر با خلقست و باطن با حق ، لا جرم ظاهر برسول سپرد و باطن با خود حواله كرد اليك الظواهر و اللّه يتولّى السراير ، منافق خداى را سپر كار خود ساخته بود و سوگند را سلاح كرده « اتّخذوا أيمانهم جنّة » جرّ منفعت به آن كند و دفع مضرّت به اين ، گاهى تيغش بود و گاهى سپرش و او آنگه دروغزنتر باشد كه سوگند خورد . و أكذب ما يكون ابو المعلّى * إذا آلى يمينا بالطّلاق خداى را بدروغ بگواهى خواند گويد كه : خداى گواه منست گواه تو نيست گواه بر تو است ، وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 205 ] وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ ( 205 ) هم از صفت منافقى است كه اخنس شريق است با منافقان ديگر بر اختلاف اقوال و بر عموم اوليتر است ميگويد كه : منافق چون پشت بر كند و از پيش تو دور شود يا ولايتى و حكمى يابد سعى كند در زمين تا فساد كند و زرع و كشت را و زه و زاد چهار پايان را هلاك كند و خداى تعالى فساد و تباهى دوست ندارد محال بود كه مريد آن باشد صفت منافق اينست در پيش دوستى كند و در پس دشمنى كند دو روى و دو زبان باشد يكى با تو و يكى با خصم تو ؛ تجدون من شرّ الناس ذا الوجهين يأتى هؤلاء بوجه و هؤلاء بوجه ؛ بدترين مردمان دوروياناند كه با اين بروئى زندگانى كنند و با آن