أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
248
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
عامّهء مفسّران گفتند كه : قريش و حلفاء قريش از جملهء حمس از حرم بيرون نشدندى به عرفات و موقف بمزدلفه كردندى ميگفتند : نحن اهل اللّه و قطّان حرمه ، ما اهل حرم خدائيم و سكّان حرم اوئيم ما از حرم بيرون نشويم كه ما چون ديگران نهايم يعنى ما آنكه ديگران كنند نكنيم چون مردمان از حرم بيامدندى ايشان از مزدلفه نرفتندى حق تعالى اين آيت فرستاد و ايشان را گفت : شما را نيز آن بايد كرد كه مردمان ميكنند آنجا موقف بايد كرد به عرفات و از آنجا ببايد آمدن كه فرمان خداى چنين است و سنّت ابراهيم خليل اين است گفت : پس بازگرديد از آنجا كه مردمان باز گشتند و آمرزش خواهيد از خداى كه خداى آمرزنده و مهربانست ، رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : الحجّاج و العمّار وفد اللّه ان دعوه اجاب و ان استغفروا غفر لهم ، گفت : حاجيان و معتمران وفد و زائران خداىاند اگر خداى را خوانند اجابت كند و اگر آمرزش خواهند ايشان را بيامرزد . على بن عبد العزيز گفت : سالى از سالهاى ماضى من عديل ابو عبيد القاسم بن سلام بودم چون بموقف رسيدم چاهى بود از آنجا آب برآوردم و غسل كردم نفقهء كه داشتم آنجا فراموش كردم چون بمأزمين رسيديم ابو عبيد مرا گفت : برو پارهء خرما و مسكه از بهر من بخر ، مرا ياد آمد كه نفقه را آنجا رها كردم بيامدم آن همان جايگاه نهاده بود برگرفتم و از آنجا روى بقافله نهادم در آن وادى نگاه كردم پر از خوك و بوزنه بود بترسيدم از آنحال ، بيامدم و پيش از صبح با قافله رسيدم و ايشان بر جاى خود بودند مرا گفت : كجا بودى ؟ - من قصّه به او بگفتم و آنچه ديدم ، گفت : دانى كه آن چه بود ؟ - آن همه گناه بنى آدم است كه آنجا رها كردهاند و بيامده . بعضى گفتند كه مخاطب درين آيت مؤمناناند . و مراد بقوله : [ مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ ] مزدلفه است يعنى از مزدلفه و جمع بمنا آئيد و اين قوليست قريب براى آنكه ذكر افاضت از عرفات رفته است و بيشتر مفسّران بر قول اوّلاند و مراد بناس در آيت جملهء مردماناند مگر حمس كه ايشان مأمورند باقتدا كردن بمردمانى كه بر وفق شرع روند .